که دیدم

که دیدم
کوک: درستش کن( پوزخند)
منم که راهی نداشتم دستمو بردم سمت دی...کش و گذاشتم تو باکسرش با لمس من هر لحظه بزرگ و بزرگ تر میشد و شلوار رو بالا کشیدم و دکمشو بستم که که نگاهم به سیکس پکش افتاد
کوک: سیکس پکام خوشگلن ؟
ا.ت: ا..اره خیلی خوشگلن
با این حرفی که زدم فهمیدم ریدم
ا.ت: یعنی منظورم اینه که به عنوان یه ورزشکار خوبه(حول)
اومدم درست کنم بازم ریدم بعد دیدم تهونگ سمتم خم شد لبامو اسیر لباش کرد و زبونش داشت با لبم کشتی میگرفت که که با گازی که زد مجبور شدم همکاری کنم و همینطور تو بوسه غرق بودیم که با جیغ یونا کو به خودش اومد
یونا: داری چه گوهی میخوریدخترهختره ی هرزه(عصبانی,یه کشیده زد تو صورت ا.ت)
ا.ت: اییییی مرض داری؟؟؟ تو فقط پارتنر تو مهمونیش هستی
کوک: یونا به حقی اومدی تو اتاقم؟(جدی خشن،عصبی)
یونا: ددی اون داره بین منو تو جدایی میندازه (گریه الکی)
کوک: اره داری راست میگی ا.ت برو بیرون(جدی)
یونا هم یه لبخند از سر رضایت زد و کوک هم همون پوزخند مسخره ای زد که وقتی داشتم میرفتم صورت یونا رو نزدیک صورت خودش کرد و باهاش یه کیس رفت و یونا هم از خداش بود باهاش همکاری کرد که
کوک: ا.ت وایسا بیا بقیه لباسمو درست کن
منم رفتم و بقیق لباسارو تنش کردم و بعد کوک و یونا هم رفتیم الان ساعت نه و نیم شب بود منم رفتم تو اتاقم تا بخوابم تقریبا ساعت سه شب بود که یه صدای بیدارم کرد صدای آه و ناله بود فکر کنم کوک و یونا رو کار بودن قطره اشکی از چشمام چکید فهمیدم خیلی تشنمه پس رفتم تو آشپز خونه و یه لیوان آب خوردم که یهو....
دیدگاه ها (۰)

که یهو دیدم کوک با یه باکسر اومد پیشم کوک: برامون غذا و شراب...

اومدم تو که یهو خوردم زمین خدارو شکر کوک شرابو سریع گرفت کوک...

بعد با چیزی که رو تخت بود شوکه شدم اون لباس خدمتکاری بود من...

از دستشویی اومدم بیرون که دیدم جیمین داره با تلفن حرف میزنه ...

#اربـاب‌‌سـنگدل#پارت_8···ا/ت توی اتاقش نشسته بود .بالأخره ت...

#اربـاب‌‌سـنگدل#پارت_7···به این فکر نمی‌کرد پدر بی‌پولش که ه...

which one part 8بعد از تمرین انقدر خسته بودم که خودم رو پرتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط