part 2

part 2

کوک : نمی شه

ات  : پس منو فراموش کن

کوک : مگه کشکه که عشقم رو فراموش کنم

ات : سیگار یا مافیا بودن

کوک: هیچ کدوم

ات: پس منم نمیام از اتاقم برو بیرون

کوک : ات عزیز دلم بنظرت رفتارت مناسبه

ات : نه ولی تو ادم نمی شی باید اینجوری باهات صحبت کنم

کوک : باشه تو بردی دیگه سیگار نمی کشم

ات: قول دادی

کوک : اره می تونی بیای خونه کنترلم کنی

ات : خیلی زرنگی باشه قبوله برو پایین پیش مامانم کمکش کن ظرف ها رو بشوره و شام درست کنه

کوک : خیر سرم رئیس مافیام ولی یه فسقلی داری بهم دستور می ده

ات : برا من فقط دوست پسرمی برو حرف نباشه بعدشم من فسقلی نیستم برو

کوک : باشه فسقلی و رفت پایین

ات :وسایلم رو جمع کردم رفتم پایین بابام اومد سلام بابایی

بابا ات : سلام من اجازه نمی دم با اون الدنگا بری مسافرت

مامان ات : سلام با کوک می خواد بره

بابا ات : اها چرا زودتر نمی گی یه دو ماه سه ماهی بمون پیشش

ات : چی داره که این همه بهش اعتماد دارید نیومده شد عزیز دلتون بعد دوست بدبخت من بعد ۱۰ سال هنوز بهش اعتماد ندارید

کوک : ادم به دامادش اعتماد داره طبیعیه به شوهر دخترشون اعتماد داشته باشن

ات : دور ور ندار یه دادماد گلم بهت گفتن من زنت نیستم

بابا ات : زشته ادم با شوهرش اینجوری رفتار نمی کنه برید دیگه مراقب خودتون باشید خدافظ

ات : بابا داری بیرونم می کنی ؟ با تعجب ناراحتی

مامان ات : نه برو خدافظ

کوک : بعدا می بینمتون

ات : خدافظ رفتن داخل ماشین حرکت کردن داخل راه

ات : وایسا همینجا وایسا

کوک : زد روی ترمز چی شده حالت بده

ات: نه می خوام برم مغازه می خواست پیاده بشه

کوک : صبر کن پارک کنم با هم بریم

ات : باشه کوک یه جا پارک کرد و هر دو پیاده شدن رفتن داخل مغازه

کوک : چی می خوای قشنگم

ات : ابنبات اونهاش اونجا اینا خوشمزه است یه جعبه ورداشت

کوک : دیگه چیزی می خوای ؟

ات : نه همین کوک حساب کرد رفتن سوار ماشین شدن و رفتن خونه

خونه

ات : من کجا بخوابم

کوک : داخل بغل من

ات : نه بهت اعتماد ندارم

کوک : از چه لحاظ اها نترس فعلا کاریت ندارم

ات : از کجا معلوم

کوک : مادرت گفت حاملت کنم ولی من نمی خوام دوست دارم هر وقت خودت خواستی انجامش بدیم

ات : مامان من نیست مامان تو همش طرف تو به دخترش فکر نمی کنه باشه قبوله رفتن داخل اتاق ات وسایلش رو گذاشت روی میز یه پاکت سیگار بود

کوک : شام چی می خوری

ات : پاکت سیگار رو ورداشت

کوک : ات بدش به من

ات : مگه قول ندادی ترک کنی پس بهش نیازی نداری

کوک : عزیزم همینجوری نیست اول باید کمترش کنی بعد کم کم کلا ترکش کنی باید به دکترم خبر بدم امشب رو بی خیال شو

ات : امروز همان فردای دیروز است از همین امشب انداخت داخل سطل اشغال پاکت سیگار رو...
دیدگاه ها (۷)

پارت نهم ات. همه رو دعوت کردم از اوزو مافیا تا خواننده کارت ...

عشق زار آلود(Mysterious Love)Part:1ویو رمان:خونه ساکت بود پد...

پارت هشتم

پارت ۲۵

سناریو جونگکوک

dark love

تک پارتی✨قهر الکی... صبح بود.کوک تازه از خواب بیدار شده بود ...

پارت۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط