[برادر ناتنی]

[برادر ناتنی]
Part-۶
(دید لینا)
چشمام رو باز کردم . این ور و اون ور و نگا کردم
تو بیمارستان بودم
یه سرم به دستم وصل بود و یه دستمم بانداژ کرده بودن
شکممم درد میکرد(وضعیت لینا👇)
همچی یادم اومد
روی تخت بیمارستان نشستم که الکس وارد شد
-بالاخره به هوش اومدی؟؟
+اره
-خیلی خب دوستم اومده دنبالم لباسی که برات گذاشتم رو صندلی رو بردار و بپوش بیا سمت خروجی
+باشه
سرم رو از دستم در آوردم و رفتم سمت لباسا(لباسی ک الکس به لینا داد👇)
لباسا رو عوض کردم و رفتم سمت خروجی
که دیدم الکس داره لایه پسر حرف میزنه از حق نگذریم پسره خیلیییی کراش بوددد فکر کنم دوست الکس بود
رفتم سمتشون
+سلام
پسره اومد سمتم
&سلام . تو باید خواهر الکس باشی . من هیونجینم دوست صمیمی الکس(فیس هیون جین👇)
+آ منم لینا هستم خوش بختم
&خوشبختم
دستش رو سمت دراز کرد و وقتی دستم دید سریع دستش رو عقب کشید
&آ ببخشید دستتون رو ندیده بودم
+مشکلی نیست
-دیگه زر نزن دنبالم بیا
+درست صحبت کن الاغ
هیون جین همین جوری را زده بود و به دعوای ما گوش میداد
الکس دستش رو مشت کرد و به سمت شکمم مشتش رو زد
از شدت درد افتادم زمین و دستم رو رو شکمم گذاشتم
&ععععع الکس این چه کاری بود شکمش تازه بخیه خورده
-به عنم اگه خواست بیاد نخواست هم تو این عن کده میمونه
الکس رفت سمت ماشین سفید خیلی خوشگل و من موندم و هیون جین
هیون جین اومد سمتم و رو زانو هاش نشست
دستش رو آورد سمتم . بازوم رو گرفت و بلندم کرد
&خوبیی؟؟
به نشانه آره سرم رو تکون دادم
دستش رو برد سمت شکمم و به شکمم دست زد
همین جوری محو زیباییش شدم که به خودم اومدم رفتم عقب
+خوبم
&بخیه شکمت باز نشده خوبه
+آآم دکتری؟
&اره
+واقعااا!!!
خندید و گفت
&اره جراح گروه مافیایی مونم اکثرا که میریم ماموریت یکیاز افراد تیر میخوره و من تیر رو از بدنش در میارم یا اگه کسی زخمی شه زخمش رو درمان میکنم
+او چ باحال
با هیون جین رفتیم سمت ماشین
هیون جین در رو واسم باز کرد . سوار شدم ‌. هیون جین هم سوار شد
-خب آقای هیون جین ناز کشیدن این پیکمی تموم شد؟؟؟
عصبی شدم و داد زدم
+خفه شو الاغ بی مصرف خفه شو فقط خفه شو
با این لحن صدام و داد زدنم همه ساکت شدن
ماشین شروع به حرکت کردن کرد

#برادرناتنی #رمان #فیک #سناریو #کراش #مافیا #موتور #ماشین #کره #چین #دختر #پسر #خواهر #برادر #ناتنی #خوشگل #جونکوک #هیونجین #الکس #تهیونگ #فلیکس #فیلیکس #روبیکا #کتاب #دارک #استری_کیدز #چانگبین #بنگچان #لینو #هان #جونگمین #سونگمین #داستان
دیدگاه ها (۲)

[برادر ناتنی]part-۱۳ادامه پارت ۱۳صدام رو بردم بالا +تو ت تو ...

اصلا حمایت نمیکنید . منم پارت نمی زارم . باید شرط بزارم تا ل...

[برادر ناتنی]Part-۱۲بعد تموم کردن غذا تشکر کردم و بلند شدم ....

[برادر ناتنی]Part-۱۱بعد چندین دقیقه ولم کرد-به آرزوم رسیدم ب...

[برادر ناتنی] Part-۹اعصابم خورد شد چطور جرعت می‌کنه دست روم ...

[برادر ناتنی]Part-۸فرمونو گرفتم و چرخوندم پیچ بلندی بود&هی ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط