پارت 5
پارت 5
یونگی : من دیگه میرم
قبل از اینکه بره، یه بار دیگه نگام کرد.
یونگی: بعداً میبینمت نارا
بعد آروم از کنارم رد شد.
من همونجا خشکم زده بود.
ویو نارا
چند لحظه همونجا وایساده بودم
نارا: شوگاخودش گفت با هم آهنگ بسازیم
یه لبخند ناخودآگاه روی لبم نشست
همون موقع جنی آمد
جنی: نارا
با عجله برگشتم
نارا: ها
جنی اومد کنارم
جنی: اینجایی همه دنبالت میگشتیم.
نارا: ببخشید یکم طول کشید
جنی دستمو گرفت
جنی: بیا مراسم داره دوباره شروع میشه.
با هم برگشتیم و روی صندلیهامون نشستیم.
چند دقیقه بعد مراسم تموم شد.
همه آیدلها کمکم داشتن از سالن میرفتن
ما هم رفتیم سمت خروجی
همون موقع یکی از مدیرهای کمپانی اومد سمتمون.
مدیر: نارا یه لحظه.
نارا: بله
مدیر: آقای شوگا درباره همکاری روی یه آهنگ باهات صحبت کرده
نارا: بله
مدیر: ما هم موافقیم فقط باید زمانش رو هماهنگ کنیم
لبخند زدم و گفتم
نارا: مممنون
مدیر رفت
لیسا با تعجب نگام کرد و گفت
لیسا: وای جدی با شوگا
رزی لبخند زد و گفت
رزی: این خیلی فرصت بزرگیه
جیسو: تبریک میگم
جنی: معلومه صدات حسابی به دلش نشسته
از خجالت سرمو پایین انداختم
بعد از اینکه مراسم تموم شد، سوار ون شدیم
همه از خستگی روی صندلیها ولو شده بودن
لیسا: امروز دیگه رسماً مُردم از خستگی.
همه خندیدن
رزی: ولی ارزششو داشت.
با فکر به شوکا لبخند زدم
که جنی گفت
جنی: چرا لبخند میزنی
یه لحظه جا خوردم.
نارا: هان؟ هیچی
جنی: مطمئنی
نارا: آره
چند دقیقه بعد
به خونه رسیدیم.
هرکسی مستقیم رفت سمت اتاقش
من هم رفتم اتاق خودم شدم
خودمو روی تخت انداختم
به سقف خیره شدم و گفتم
نارا: امروز بهترین روز زندگیم بود
همون موقع گوشیم زنگ خورد.
شماره ناشناس بود.
(شروع مکالمه)
نارا: الو
مرد: سلام، نارا. من مدیر برنامههای BTS هستم.
صاف روی تخت نشستم.
نارا: سلام
مدیر: آقای شوگا از من خواستن با مدیر برنامههای شما هماهنگ کنم. اگه برنامهتون خالی باشه، فردا ساعت دو بعدازظهر اولین جلسه برای صحبت درباره آهنگ مشترک برگزار میشه.
قلبم دوباره شروع کرد به تند زدن.
نارا: بله حتماً.
مدیر: خیلی خوب فردا میبینمتون
.(پایان مکالمه)
فردا میخواستم ببینمش نمیدونم چرا هروقت میبینمش قلبم تند تند میزنه
لایک یادت نره ❤️
یونگی : من دیگه میرم
قبل از اینکه بره، یه بار دیگه نگام کرد.
یونگی: بعداً میبینمت نارا
بعد آروم از کنارم رد شد.
من همونجا خشکم زده بود.
ویو نارا
چند لحظه همونجا وایساده بودم
نارا: شوگاخودش گفت با هم آهنگ بسازیم
یه لبخند ناخودآگاه روی لبم نشست
همون موقع جنی آمد
جنی: نارا
با عجله برگشتم
نارا: ها
جنی اومد کنارم
جنی: اینجایی همه دنبالت میگشتیم.
نارا: ببخشید یکم طول کشید
جنی دستمو گرفت
جنی: بیا مراسم داره دوباره شروع میشه.
با هم برگشتیم و روی صندلیهامون نشستیم.
چند دقیقه بعد مراسم تموم شد.
همه آیدلها کمکم داشتن از سالن میرفتن
ما هم رفتیم سمت خروجی
همون موقع یکی از مدیرهای کمپانی اومد سمتمون.
مدیر: نارا یه لحظه.
نارا: بله
مدیر: آقای شوگا درباره همکاری روی یه آهنگ باهات صحبت کرده
نارا: بله
مدیر: ما هم موافقیم فقط باید زمانش رو هماهنگ کنیم
لبخند زدم و گفتم
نارا: مممنون
مدیر رفت
لیسا با تعجب نگام کرد و گفت
لیسا: وای جدی با شوگا
رزی لبخند زد و گفت
رزی: این خیلی فرصت بزرگیه
جیسو: تبریک میگم
جنی: معلومه صدات حسابی به دلش نشسته
از خجالت سرمو پایین انداختم
بعد از اینکه مراسم تموم شد، سوار ون شدیم
همه از خستگی روی صندلیها ولو شده بودن
لیسا: امروز دیگه رسماً مُردم از خستگی.
همه خندیدن
رزی: ولی ارزششو داشت.
با فکر به شوکا لبخند زدم
که جنی گفت
جنی: چرا لبخند میزنی
یه لحظه جا خوردم.
نارا: هان؟ هیچی
جنی: مطمئنی
نارا: آره
چند دقیقه بعد
به خونه رسیدیم.
هرکسی مستقیم رفت سمت اتاقش
من هم رفتم اتاق خودم شدم
خودمو روی تخت انداختم
به سقف خیره شدم و گفتم
نارا: امروز بهترین روز زندگیم بود
همون موقع گوشیم زنگ خورد.
شماره ناشناس بود.
(شروع مکالمه)
نارا: الو
مرد: سلام، نارا. من مدیر برنامههای BTS هستم.
صاف روی تخت نشستم.
نارا: سلام
مدیر: آقای شوگا از من خواستن با مدیر برنامههای شما هماهنگ کنم. اگه برنامهتون خالی باشه، فردا ساعت دو بعدازظهر اولین جلسه برای صحبت درباره آهنگ مشترک برگزار میشه.
قلبم دوباره شروع کرد به تند زدن.
نارا: بله حتماً.
مدیر: خیلی خوب فردا میبینمتون
.(پایان مکالمه)
فردا میخواستم ببینمش نمیدونم چرا هروقت میبینمش قلبم تند تند میزنه
لایک یادت نره ❤️
- ۳۲۲
- ۰۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط