بس کن ای شیخ مرا منع زِ میخانه مکن
بس کن ای شیخ مرا منع زِ میخانه مکن
زهر مار این دو سه تا ساغر و پیمانه مکن
مده هشدار تو از قعر جهنم بس کن
خود خرابیم! شرر بر دل دیوانه مکن
کم بگو از عسل و جنت و فردوس برین
کم فریبم بده و وعده ی رندانه مکن
حوریِ نقد در این شهر فراوان شده است
وعده ی نسیه به هر جاهل و فرزانه مکن
رفته از دست من ای شیخ نگارم، تو دگر
منع از ساقی و از ساغر مستانه مکن
برو ای شیخ بگو نزدِ رقیب از قولم
لطف کن زلفِ دلارامِ مرا شانه مکن ...
زهر مار این دو سه تا ساغر و پیمانه مکن
مده هشدار تو از قعر جهنم بس کن
خود خرابیم! شرر بر دل دیوانه مکن
کم بگو از عسل و جنت و فردوس برین
کم فریبم بده و وعده ی رندانه مکن
حوریِ نقد در این شهر فراوان شده است
وعده ی نسیه به هر جاهل و فرزانه مکن
رفته از دست من ای شیخ نگارم، تو دگر
منع از ساقی و از ساغر مستانه مکن
برو ای شیخ بگو نزدِ رقیب از قولم
لطف کن زلفِ دلارامِ مرا شانه مکن ...
- ۵.۴k
- ۰۴ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط