عشق تلخ

عشق تلخ
#پانیذ
همه رو صندلی نشسته بودیم
این چند روز یه دقیقه هم خواب ب چشام نیومده بود
فقط و فقط رو لبام ذکر و دعا میخوندم ک دنیا حال روحیشم خوب شه ک یهو دکتر اومد
همه رفتیم سمتش
_همراه خانم محسنی شمایین؟؟
+بله حالش چطوره
_از ما درخواست آب کردن سرم و هر چی لازم بوده بهش میزنیم ایشالله خوب شه ولی حال روحیش همونطور ک گفتم زیر صفره
+بچه حالش خوبه دکتر؟
_بچه حالش عالیهههه.یه پنج شیش ماه دیگه ب دنیا میاد
+عزیزمممم((بغض))
میتونیم بریم ببینیمش
_الان اصن امادگیشو نداره بزارید یکم اوکی تر شه
+باشه چشم ممنون
#رضا
با دکتر صحبت کردیم
فکر و ذکرم شده بود دنیا
حال روحی و روانیش بهم ریخته بود ینی همه واسه من بود
از یه طرف همدستای علی هر کاری میکردن ک دنیا و بچمو ازم بگیرن از یه طرف حال دنیا
سرمو گزاشتم رو دیوار و چشامو بستم
#دیانا
_ارسلاااانننن
+جانم؟
_میگم میشه بریم بیرون یکم هوا بخوریم اینجا خیلی یه جوریه
+اوکیه بریم
رفتیم بیرون از محوطه بیمارستان

قدم زنان داشتیم با ارسلان میرفتیم ک یهو یه مرده خیلی مشکوکیو دیدم
انگار همش ب در بیمارستان خیره بود و ب رضا نگاه میکرد
_ارسلانن
+بله دیا؟
_این مرده رو میشناسی
+نه تومیشناسی
_انگار خیلی اشناس ولی
+نمیدونم
ادامه دارد
دیدگاه ها (۴)

عشق تلخ#ارسلان دیانا با دیدن همدست علی خیلی ترسیده بود من شن...

عشق تلخ #رضابرای آخرین بار از پشت شیشه اتاق ب صورته بی جون و...

عشق تلخ#رضاچشم منتظر به در بودیم ک یهو دکتر اومد همه بلند شد...

عشق تلخ #رضاینی همش من باعثشم؟؟ینی من.. لعنت ب مناگ بلایی سر...

جیمین فیک زندگی پارت ۱۰۴#

#𝓖𝓲𝓻𝓵_𝓶𝓸𝓯𝓲𝓪𝓟18 ویو کوکداشتیم توی پاساژ میگشتیم که یهو چشمم خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط