🖤 پارت ۳۹ | «آخرین دیدار»

🖤 پارت ۳۹ | «آخرین دیدار»

چند ساعت بعد...

لانا، کوک و تهیونگ به خانه قدیمی خانواده لانا رسیدند.

خانه‌ای که سه سال بود کسی واردش نشده بود.

لانا جلوی در ایستاد.

— «آخرین بار خواهرم رو همین‌جا دیدم.»

کوک آرام گفت:

— «پس جواب‌ها همین‌جاست.»

در باز شد.

داخل خانه تاریک و ساکت بود.

تهیونگ چراغ گوشی‌اش را روشن کرد.

روی دیوار، چند عکس قدیمی دیده می‌شد.

لانا نزدیک رفت.

عکس‌ها را یکی‌یکی نگاه کرد.

ناگهان ایستاد.

— «این عکس...»

در عکس، خواهرش کنار یک مرد ایستاده بود.

مردی که لانا او را می‌شناخت.

تهیونگ با ناباوری گفت:

— «نه...»

کوک:

— «چی شده؟»

تهیونگ به عکس اشاره کرد.

— «این مرد...»

لانا ادامه داد:

— «رئیس سابق اداره پلیس بود.»

کوک اخم کرد.

— «پس پرونده از داخل پلیس کنترل می‌شده.»

صدای تقی از طبقه بالا آمد.

هر سه ساکت شدند.

کوک آرام گفت:

— «اینجا بمونید.»

لانا:

— «نه. با هم می‌ریم.»

هر سه از پله‌ها بالا رفتند.

در اتاق انتهای راهرو نیمه‌باز بود.

لانا در را هل داد.

داخل اتاق، یک میز پر از پرونده قرار داشت.

و وسط میز...

عکس خودش بود.

کنارش نوشته شده بود:

«مرحله دوم: لانا باید انتخاب کند.»

ناگهان چراغ‌ها روشن شدند.

و صدایی از بلندگو پخش شد:

— «خوش اومدی، دخترم.»
دیدگاه ها (۰)

🖤 پارت ۴۰ | «انتخاب دوم»لانا به اطراف نگاه کرد.— «بابا! خودت...

🖤 پارت ۴۱ | «قدرت واقعی»تصویر خواهر لانا هنوز روی مانیتور بو...

🖤 پارت ۳۸ | «صدای پشت در»لانا فوراً برگشت سمت در.— «کی اونجا...

کاپشن بسیار مهممممممم

🖤 پارت ۲۳ | «اتاق ممنوعه»صبح شد.کوک کلید را روی میز گذاشت.— ...

🖤 پارت ۲۷ | «حقیقت»لانا جلوی در ایستاد.داخل اتاق تاریک بود.ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط