لیوان چو لبت بوسد و بوسم لب لیوان

لیوان چو لبت بوسد و بوسم لب لیوان
پیداست، ز تو بوسه بگیرم نه ز لیوان
لیوان به لب لعل تو لب داد، به لبخند
ما لب بگرفتیم به لبخند، ز لیوان
لعل لب تو، بوسه نمیداد به این لب
آن لب بگرفتیم، ز لعل لب لیوان
لب بر لب لیوان و لب لعل تو در یاد
این لعل لب توست، نه لعل لب لیوان
تا لب به لب لعل تو دادیم، ندادیم
لب بر لب لعل دگری، جز لب لیوان
جز یاد تو و لعل لبت، لب نگشودیم
الا به لب همچو لبت بر لب لیوان
لبهای من و لعل تو و بوسه شیرین
این هر سه نشینند فقط بر لب لیوان
دیدگاه ها (۴)

‍ ‍ ‍ ‍روبروی ِ آینه رفتم به دیدارِ خودمقطره قطره اشکهایم شد...

مثل ِ یک ماهی که در تنگ ِ بلا افتاده است.آسمان ِ خیره را هر ...

آخه_جون منیمیدونی عاشقتم، بی اختیار دوستت دارمآخه جون ِ من...

من چه میخواهم از عشق تو بجز دلداریو چه خوب است که در عمق دلم...

♥️꙰ꦿ♥️꙰ꦿ... آتشی زد شب هجرم به دل و جان که مپرسآن چنان سوخت...

𝐋𝐢𝐭𝐭𝐥𝐞 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝟐𝟐

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط