اسم اگه به اجبار ازدواج کنید و اونا عاشقت باشن ولی تو ندونی
✿❯────「🪐」────❮✿
اسم: اگه به اجبار ازدواج کنید و اونا عاشقت باشن ولی تو ندونی.🌚
انیمه ی: #اتک_ان_تایتان
شخصیت: ارن یگر🫳
.
من پرنسس بودم، دختر پادشاه.
پرنسسی که زیبایی اش مانند فرشته ها و هوش اش ستودنی بود.✨
پرنسسی که همه ی پسرهای اصیل زاده ارزوی حتی دیدنش را داشتند.
امروز ۱۸ ساله شده بودم و طبق رسوم باید با فردی که انتخاب پدرم بود ازدواج میکردم، ارن یگر.🥃
ارن و پدرش به قصر فراخوانده شده بودند و من کنار پدرم حضور داشتم.
پادشاه(پدرم)👑: خب جناب یگر من میخواهم که پسر شما، ارن یگر با دختر من، پرنسس ا.ت ازدواج کند.
پدر ارن: اوه البته! این باعث افتخار ما هست.
ارن هم ساکت کنار پدرش ایستاده بود🌱.
پادشاه: خب پس بهتره مراسم ازدواج رو هفته ی بعد در قصر بگیریم. ارن و ا.ت برید و باهم صحبت کنید...)
هر دویمان ساکت بلند شدیم و به بالکن قصر رفتیم. نور ماه صورت هایمان را روشن میکرد و به چشمان سبز ارن میتابید.🌚>>>
ارن: تو، فرد دیگه ای رو دوست داری؟ یعنی... منظورم اینه عاشق کسی هستی؟🫳
"+ خب اره اون...ی پسر خوشگله...چشمای سبز داره و موهای قهوه ای تیره داره.😶🌫"
"ارن: منم یک دختر رو دوست دارم، اون ی پرنسسه، خیلی خوشگله و باهوشه."🥹
"+ تو، تو هم منو دوست داری؟"
"ارن: بیشتر از اون چیزی که فکرش رو بکنی...!)."
*و لب های گرمش را روی لب هایم حس کردم. نور ماه به چهره هایمان میتابید، و بوسه را طولانی تر کردیم.*
𝘢𝘯𝘥...🌘
✿❯────「🪐」────❮✿
اسم: اگه به اجبار ازدواج کنید و اونا عاشقت باشن ولی تو ندونی.🌚
انیمه ی: #اتک_ان_تایتان
شخصیت: ارن یگر🫳
.
من پرنسس بودم، دختر پادشاه.
پرنسسی که زیبایی اش مانند فرشته ها و هوش اش ستودنی بود.✨
پرنسسی که همه ی پسرهای اصیل زاده ارزوی حتی دیدنش را داشتند.
امروز ۱۸ ساله شده بودم و طبق رسوم باید با فردی که انتخاب پدرم بود ازدواج میکردم، ارن یگر.🥃
ارن و پدرش به قصر فراخوانده شده بودند و من کنار پدرم حضور داشتم.
پادشاه(پدرم)👑: خب جناب یگر من میخواهم که پسر شما، ارن یگر با دختر من، پرنسس ا.ت ازدواج کند.
پدر ارن: اوه البته! این باعث افتخار ما هست.
ارن هم ساکت کنار پدرش ایستاده بود🌱.
پادشاه: خب پس بهتره مراسم ازدواج رو هفته ی بعد در قصر بگیریم. ارن و ا.ت برید و باهم صحبت کنید...)
هر دویمان ساکت بلند شدیم و به بالکن قصر رفتیم. نور ماه صورت هایمان را روشن میکرد و به چشمان سبز ارن میتابید.🌚>>>
ارن: تو، فرد دیگه ای رو دوست داری؟ یعنی... منظورم اینه عاشق کسی هستی؟🫳
"+ خب اره اون...ی پسر خوشگله...چشمای سبز داره و موهای قهوه ای تیره داره.😶🌫"
"ارن: منم یک دختر رو دوست دارم، اون ی پرنسسه، خیلی خوشگله و باهوشه."🥹
"+ تو، تو هم منو دوست داری؟"
"ارن: بیشتر از اون چیزی که فکرش رو بکنی...!)."
*و لب های گرمش را روی لب هایم حس کردم. نور ماه به چهره هایمان میتابید، و بوسه را طولانی تر کردیم.*
𝘢𝘯𝘥...🌘
✿❯────「🪐」────❮✿
- ۶.۰k
- ۰۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط