Jongkookroman

Jongkook_roman
_وقتی طلسم شده تا عاشقت باشه_
Part10

خندیدی و دستتو برداشتی.
_خب پس نمی‌گم آره تا قلبت منفجر نشه
دراز کشیدی و پتو رو روی خودت کشیدی.

_شب بخیر مستر ج‍‍‍ــ
اومد روت و دو تا دستاشو کنارت گذاشت.

_بهم نگو مستر یا هر چیز دیگه...بگو‌ جونگ کوک یا کوک.

انگشتتو گذاشتی رو پیشونیش و یکم صورتش رو از خودت دور کردی.

_و آخر بخوام به گفتنم ادامه بدم چی؟
به چشمات نگاه کرد و بی مقدمه لباتو بوسید.

از خودت دورش نکردی و این باعث شد بوسه رو عمیق تر کنه.

لب پایینشو آروم گاز گرفتی تا بوسه رو تموم کنه.

عقب رفت و درحالی که نفس نفس میزد به چشمات نگاه کرد.

چشماش خمار شده بود.
_چرا...منو بوسیدی؟

چیزی نگفت و فقط سرشو توی گردنت فرو کرد.
_لطفا عشقمو بپذیر.

*دو هفته بعد*

از اون روز به بعد رفتار کوک وخیلی باهات عوض شده.

نمیزاره کسی از گل بهت نازک تر بگه.

سعی می‌کنه توی همه شرایط به عنوان دوست پسری که اون شب عشقشو قبول کردی کنارت باشه.

اینکه جونگ کوک با تو قرار میزاشت رو از همه به غیر از اونایی که کوک بهشون اعتماد داشت مخفی کردین.

_یاااا...مگه بهت نگفتم لباس رو از توی ماشین لباسشویی در بیار چرا در نیاوردی؟

_خب من غذا درست کردم واسه همین استراحت دارم میکنم

نفس عمیقی کشیدی و به سمتش رفتی.
_کوک کاری نکن‍ــ

کمرتو رفت و تورو به خودش نزدیک کرد.
_کاری نکنم چی؟

_یا نباید هردفعه که می‌خوام باهات غر بزنم اینجوری منو خر کنی....

و بله همون‌طور که از بحث جفتتون مشخصه، شما دو نفر به خواست جونگ کوک توی یک خونه زندگی می‌کنید.

و باید بگم سعی میکنین به دور از هیاهوی دنیا به زندگی آروم رو باهم دیگه بسازین.

پایان‌.
دیدگاه ها (۲۵)

درود پرنسسای من✨بیاین اینجا سناریو هاتون رو برام بگین تا برا...

Jongkook_roman_وقتی مافیاست و تو اذیتش می‌کنی_Part1جونگ کوک ...

Jongkook_roman_وقتی طلسم شده تا عاشقت باشه_Part9_من راضیم حت...

Jongkook_roman_وقتی طلسم شده تا عاشقت باشه_Part8_ا/ت میدونی....

Jongkook_roman_وقتی طلسم شده تا عاشقت باشه_Part4کتاب رو تند ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط