شده روح و تن من خوار نپرسید چرا؟
شده روح و تن من خوار نپرسید چرا؟
پای در دامن اغیار نپرسید چرا؟
دیر وقتی ست که خونین جگرم میدانید
شده ام مثل نخ تار نپرسید چرا؟
غصه ها شعله شد و سوخت همه جان و تنم
اشک هایم چه اسف بار نپرسید چرا؟
من گرفتم دو سه بیتی ز غزلهای دلش
شده ام شاعر تبدار نپرسید چرا؟
باز هم آمد و چنگی زده برروحم و رفت
روح یک عابد بیمارنپرسید چرا؟
این نشان غم و آواره گی ام بر چهره
صورت از آیینه بیزار نپرسید چرا؟
خورده ام جای غذا،غصه وغم هر روزم
سایه ،جا مانده به دیوار نپرسید چرا؟
در قفس طفل درونم شده زندانی تن
مثل یک مرغ گرفتار نپرسید چرا؟
شادمان میل سفر کرده دل خسته ی من
از تنی خسته و بیمار نپرسید چرا؟
کوله بار سفرم مانده سردوش زمان
میروم با دل خونبار نپرسید چرا؟
پای در دامن اغیار نپرسید چرا؟
دیر وقتی ست که خونین جگرم میدانید
شده ام مثل نخ تار نپرسید چرا؟
غصه ها شعله شد و سوخت همه جان و تنم
اشک هایم چه اسف بار نپرسید چرا؟
من گرفتم دو سه بیتی ز غزلهای دلش
شده ام شاعر تبدار نپرسید چرا؟
باز هم آمد و چنگی زده برروحم و رفت
روح یک عابد بیمارنپرسید چرا؟
این نشان غم و آواره گی ام بر چهره
صورت از آیینه بیزار نپرسید چرا؟
خورده ام جای غذا،غصه وغم هر روزم
سایه ،جا مانده به دیوار نپرسید چرا؟
در قفس طفل درونم شده زندانی تن
مثل یک مرغ گرفتار نپرسید چرا؟
شادمان میل سفر کرده دل خسته ی من
از تنی خسته و بیمار نپرسید چرا؟
کوله بار سفرم مانده سردوش زمان
میروم با دل خونبار نپرسید چرا؟
- ۱.۰k
- ۲۱ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط