گوهر مخزن اسرار همان است که بود

گوهر مخزن اسرار همان است که بود
حقَه ی مهر بدان مهر و نشان است که بود

عاشقان زمره ی ارباب امانت باشند
لاجرم چشم گهربار همان است که بود

از صبا پرس که ما را همه شب تا دم صبح
بوی زلف تو همان مونس جان است که بود

طالب لعل و گهر نیست و گرنه خورشید
همچنان در عمل معدن و کان است که بود

کشته ی غمزه ی خود را به زیارت دریاب
زانکه بیچاره همان دل نگران است که بود

رنگ خون دل ما را که نهان می داری
همچنان در لب لعل تو عیان است که بود

زلف هندوی تو گفتم که دگر ره نزند
سال ها رفت و بدان سیرت و سان است که بود

حافظا باز نما قصّه ی خونابه ی چشم
که بر این چشمه همان آب روان است که بود
دیدگاه ها (۳۳)

خانه دوست کجاست؟در فلق بود که پرسید سوارآسمان مکثی کردرهگذر ...

کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشدیک نکته از این معنی گفتیم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط