نوری در تاریکی
نوری در تاریکی
پارت ۳
🥦: من چیزی نگفتم.
💥: گفتی!
🥦: نگفتم.
💥: عه میگم گفتی!
🥦: گفتم؟
(باکوگو که دیگه اعصابش خورد شده بود می خواست یه چیز بگه که ایزاوا بلاخره اون "چرتش" تموم شد که خیلی کوتاه بود قطعا)
💤: خب دیگه سر و صدا بسه برین و لباستون رو بپوشید امتحان نمیگیرم امروز ازتون فقط تمرین میکنیم.
(بچه ها هم داشتن خوشحالی می کردن)
🔥❄️: میدوریا،
🥦: ای خدا....تو چی میخوای شوتو؟
🔥❄️: هیچی گفتم اگه میشه با هم بریم. (اخوداااااا بچم تنهاستتت😭😭(
من: ایزوکو فکر نمیکنی یکم داری بد رفتاری میکنی احیانا؟
🥦: به هیچوجه و ابدا من اصلا همین الانشم براش کادو هستم ، همینجوری هم رو اعصابم هست این سرد و گرم
من: اسم جدید براش پیدا کردی؟
🥦: بله مشکل داری؟
من: نه والا ، من مشکل هم داشته باشم تو به یه ورت هم نیست😑
🥦: معلومه که نیست .
من : چطور اینقدر با باکوگو گرمی؟
🥦: من اصلا با اون مو سیخ سیخی گرم نیستم.
من: اها بله حتما. نمیخوای با بچه بری سه ساعته منتظره.
🥦: خب تو بودی که باهام هی حرف میزدی.
من:😐
(ایزوکو هم با تودوروکی رفت تا لباسشون رو بپوشن)
من: ای خدا این بچه رو من چقدر بی تربیت تربیت کردم. تقصیر خودمه اینبار رو قبول میکنم که تقصیر خودمه.😭 دلم برای ایزوکو ناز نازیم تنگ شدهه😭😭
💥: تو دیگه چته؟
من: لحظه احساسی دارم مزاحم نشو😭
💥: انگار قرار بود من حواسم بهت باشه نفله.
پایان😁
پارت ۳
🥦: من چیزی نگفتم.
💥: گفتی!
🥦: نگفتم.
💥: عه میگم گفتی!
🥦: گفتم؟
(باکوگو که دیگه اعصابش خورد شده بود می خواست یه چیز بگه که ایزاوا بلاخره اون "چرتش" تموم شد که خیلی کوتاه بود قطعا)
💤: خب دیگه سر و صدا بسه برین و لباستون رو بپوشید امتحان نمیگیرم امروز ازتون فقط تمرین میکنیم.
(بچه ها هم داشتن خوشحالی می کردن)
🔥❄️: میدوریا،
🥦: ای خدا....تو چی میخوای شوتو؟
🔥❄️: هیچی گفتم اگه میشه با هم بریم. (اخوداااااا بچم تنهاستتت😭😭(
من: ایزوکو فکر نمیکنی یکم داری بد رفتاری میکنی احیانا؟
🥦: به هیچوجه و ابدا من اصلا همین الانشم براش کادو هستم ، همینجوری هم رو اعصابم هست این سرد و گرم
من: اسم جدید براش پیدا کردی؟
🥦: بله مشکل داری؟
من: نه والا ، من مشکل هم داشته باشم تو به یه ورت هم نیست😑
🥦: معلومه که نیست .
من : چطور اینقدر با باکوگو گرمی؟
🥦: من اصلا با اون مو سیخ سیخی گرم نیستم.
من: اها بله حتما. نمیخوای با بچه بری سه ساعته منتظره.
🥦: خب تو بودی که باهام هی حرف میزدی.
من:😐
(ایزوکو هم با تودوروکی رفت تا لباسشون رو بپوشن)
من: ای خدا این بچه رو من چقدر بی تربیت تربیت کردم. تقصیر خودمه اینبار رو قبول میکنم که تقصیر خودمه.😭 دلم برای ایزوکو ناز نازیم تنگ شدهه😭😭
💥: تو دیگه چته؟
من: لحظه احساسی دارم مزاحم نشو😭
💥: انگار قرار بود من حواسم بهت باشه نفله.
پایان😁
- ۱.۳k
- ۰۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط