ٰدلِ من، گاهی انسان می‌خواهد… انسانی ناب، که عطر و بوی آد

ٰدلِ من، گاهی انسان می‌خواهد… انسانی ناب، که عطر و بوی آدمی بدهد، که بتوان کنارش نشست و با او حرف زد. بی آنکه ترسید… که مبادا خنجری پشت چشم‌ها و لبخندهایش پنهان کرده باشد… و دل از گِل سرشار، در دل هزار روباه و کفتار.
دیدگاه ها (۱)

ٰبی‌زارمٰاز اینجا، از این قفس، از خنده‌های بی‌معنای ٰآدم‌های...

حٰمن از اینجا می‌ترسم، من از نقاب‌ها می‌ترسم. من بیش از دست‌...

برای زندگی کردن بهانه ای نمی خواهمبرای نفس کشیدن تقلایی نمی ...

ٰبعضی ٰآدمها ٰآغوششان ٰامن است.وقتی بغلت میکنند ،بوی کاج های...

بعضی قهرمان‌ها نامشان را نمی‌گویند…چون برای دیده شدن نیامده‌...

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟒 ☕🌷𓂃 ࣪˖ ִֶָ «این یکی با قبلیا فر...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌73نینا بی‌حرکت ایستاد.دست‌هاش ناخودآگاه ...

جنگل نفرین شده پارت ۱۵

#صبح، وقتی #خورشید تازه پنجه‌های طلایی‌اش را از لای پرده‌ها ...

«رایحه پنهان»تهیونگ هنوز مشغول اسپری کردن گل‌ها بود، اما هر ...

«رایحه پنهان»صبح‌ها، جونگ‌هیون همیشه قبل از بقیه بیدار می‌شد...

✲ ܢܚ݅ܩߊ ܩܨ ࡅ߳وߊ‌ܝ̇ߺیܥ‌‌ ܦ̇ܝ‌یߊ‌ܥ‌‌ ܢ̣ܝ̇‌ܝ̇ߺیܥ‌‌، ߊ‌ܥܼߊ‌ܝ̇‌ܘ ...

part 28نامجون« آلینا دستت بهتره؟»& آره نسبت به قبل یکم بهتره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط