ساعت هاست من و این کاغذ و قلم و این چایی یخ بسته روی میز.

ساعت هاست من و این کاغذ و قلم و این چایی یخ بسته روی میز. . .

کنار پنجره نشسته ایم و هزااااار تناسخ را پای همین پنجره گریسته ایم. . .!!

کوله بارم از ابهامات سنگین شده و دیگر دنبال دلیل نمیگردم و . . .
در سکون و بی وزنی واژه ها. . .
سکوت را مزه مزه میکنم!!!

روزهایم آرام ولی سنگین عبور می کنند و . . .
رنگ تکرار را میتوان به راحتی در روزهایم دید!!!

رنگ باختن. . .!!

رنگ خاک شدن در زمین خود. . .!!

رنگ تردید. . .!!

چقدر بی ثمر تلاش میکنم تا حالم را ببرم به هوایی دیگر و. . .

گرفتگی هایم را بگزارم به حساب گرفتاری های روزمره گی ها!!

نمیشود طفره رفت و بهانه گرفت!!

مدااااااام مشت هایم گره اش شل و سفت می شود!!...
گاهی ام. . .
بااااز باز . . .!!

میدانی که؟. . .

حال و روز این روزهای کلافگی ام را در آستین تساهل پنهان میکنم . . .!!!

میدانم !!
مدت هاست با سکوتم آزارت میدهم ، این سکوت در پس فریاااادم . . .

باور کن!!
در پس این فریاد خاموش کسی از استیصال رو به زوال است. . .!!

و دلش میخواهد. . .
بار و بندیلش را توی کوله اش پر کند و با اولین بلیط هواپیما ،. . .
به مقصدی نا معلوم . . .
پرواز کند...!!

همین!

***دلارام***

1392/10/23
دیدگاه ها (۵۹)

ببین دختر گل. . .!!ببین تاج سرم. . .!!روزی که ازدواج میکنی ا...

یه مرد . . .حتی اگه چهار تا استخون پوسیده هم باشه ...

در رأس نبردی بی نام و نشان قرار گرفته ام!!نبردی بی سلاح ، بد...

شما بچه كجا هستين؟؟؟ اصفهاني :خوشگل!! شیراز...

آینه را که نگاه می‌کنم، غریبه‌ای را می‌بینم که سال‌هاست تنها...

خودِ ‌ها دیگر تصویرِ آشنایی از من ندارند؛ انگار غباری از سال...

p4. باران هنوز بی‌وقفه می‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط