خورشید از سمت چپ آسمان به دیوار پوشیده از سیمان ساختمان
خورشید از سمت چپ آسمان به دیوار پوشیده از سیمانِ ساختمان میتابید در حالی که پنجره ها در سمت راست تاریک بودند .
از هرکدام یک گلدان پر از پیچک آویزان و لجن بسته ، روی سطح خاکی که در سایهٔ ظالمانه ای تبخیر میشود ، بوی چه میدهد ؟
خالص ترین بوی باد را ، باران هایی که از شب ها پیش در آن اسیر شده اند .
در لبه های گلدانی که میبلعد .
هیچ زیبا نیست .
اما شاید این باشد که ساکنان به تازگی این برج پوشیده از لجن را ترک کرده اند ، اما حالا نوای یک گیتار از پشت پنجرهٔ سوم در راست ترین ردیف به گوش میرسد .
از بین چهارچوب سفالی پنجره ای بدون شیشه که اتفاقا روی آن هم یک گلدان آویزان است .
گلدانی پر از لجن...
درون پنجره ، اتاقی در تاریکی غرق شده ، بوی متعفن نم و البته هیکلی استخوانی که انگشتانش از تاریکی بیرون آمده و یک گیتار را نوازش میکند .
گویی روی تختی نشسته .
اما حتی با نفس هایش تکانی نمیخورد ، تا هیچ چیز دیگر نباشد ، مسلما صدایی از تخت ، به جز المان های گیتار و جوانه های خاموش سکوت ...
هر دو در یکدیگر تنیده میشوند و تا گلدان میرسند .
گلدانی پر از لجن ...
که از دور زیبا به نظر میرسد و اما از نزدیک بوی تعفنی میدهد و سپس تسکین نت های گیتار را می آورد .
البته آفتاب ، هنوز از سمت چپ بر دیواری میتابد که مرگ را پذیرفته ، تا زمانی که غروب کند و تیغه ای از نورش ، گلدان را بدرد و گیتار نیز خاموشی بگیرد ...
از هرکدام یک گلدان پر از پیچک آویزان و لجن بسته ، روی سطح خاکی که در سایهٔ ظالمانه ای تبخیر میشود ، بوی چه میدهد ؟
خالص ترین بوی باد را ، باران هایی که از شب ها پیش در آن اسیر شده اند .
در لبه های گلدانی که میبلعد .
هیچ زیبا نیست .
اما شاید این باشد که ساکنان به تازگی این برج پوشیده از لجن را ترک کرده اند ، اما حالا نوای یک گیتار از پشت پنجرهٔ سوم در راست ترین ردیف به گوش میرسد .
از بین چهارچوب سفالی پنجره ای بدون شیشه که اتفاقا روی آن هم یک گلدان آویزان است .
گلدانی پر از لجن...
درون پنجره ، اتاقی در تاریکی غرق شده ، بوی متعفن نم و البته هیکلی استخوانی که انگشتانش از تاریکی بیرون آمده و یک گیتار را نوازش میکند .
گویی روی تختی نشسته .
اما حتی با نفس هایش تکانی نمیخورد ، تا هیچ چیز دیگر نباشد ، مسلما صدایی از تخت ، به جز المان های گیتار و جوانه های خاموش سکوت ...
هر دو در یکدیگر تنیده میشوند و تا گلدان میرسند .
گلدانی پر از لجن ...
که از دور زیبا به نظر میرسد و اما از نزدیک بوی تعفنی میدهد و سپس تسکین نت های گیتار را می آورد .
البته آفتاب ، هنوز از سمت چپ بر دیواری میتابد که مرگ را پذیرفته ، تا زمانی که غروب کند و تیغه ای از نورش ، گلدان را بدرد و گیتار نیز خاموشی بگیرد ...
- ۲.۸k
- ۱۳ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط