محو زیبایی او
محو زیبایی او
پارت ۳۶
ویو تهیونگ
رفتم جلوی در اتاق رزا و در زدم
+ بیا تو ، فقط منم
رفتم داخل دیدن پایین تخت دو طبقه نشسته و زانو غم بغل کرده
اخ قربونش بشم ناراحت بودش هم نازه
با فرفری هاش که میخوام تا صبح اونا رو بپیچونم
_خوبی ؟
+ نوچ اصلا خوب نیستم
رفتم سمتش و کنارش نشستم
+ تو این فکرم که اگه دوستام هم مثل نامجون بمیرن من چیکار کنم ؟ میخوام از اینجا برم اون هم با دوستام
_ خودت رو نگران نکن از اینجا فرار میکنید
+ چجوری میخوای جادو کنی مگه
_ هر جوری شده باید بریم
+ تو که دیدی چقدر قوی هستن اونها حتی تونستم با خواب هامون بازی کنن
_ درستش میکنم
+ باشه بهت اعتماد دارم
_ سلین و دوتا هم اتاقیات کجان ؟
+ پیش زوج عزیزشونن
_ پس چرا تو پیش من نیومدی
+ مگه تو زوج منی
_ پس چی؟
+ اون فقط برای مراسم بود
_ ولی ....خب رزا میخوام حقیقتی رو بهت بگم
+ چی ؟
_ من عاشقتم ، وقتی تو نیستی یه دل تنگی بزرگ تو دلمه
تو صورتش پر از تعجب بود
خداکنه منو دوست داشته باشه وگرنه دیگه زندگی واسم سیاه میشه
جوابی بهم نداد
_ باهام قرار میزاری
+ بله بله بلهههههه( با هیجان )
لبخندی تو لبام ایجاد شد
دیگه تحمل نبوسیدنش رو نداشتم
صورتش رو با دوتا دستام گرفتن و شروع کردم به مکیدن لباش
اوف خیلی خوش مزه ست
میخوام بخورمت
با زبونش شروع کردن به خوردنش
دراز کشید و دورش حصار زدم
بعد از چند مین ولش کردم
_ من دیگه برم عشقم
پاشدم و رفتم سمت اتاق جین تا باهاش درباره فرار از اینجا صحبت کنم
دیگه خودم تحمل نداشتم که تهیونگ به رزا اعتراف نکنه 😊
خب عزیزانی که فیکم رو میخونن
نظرتون چیه همدیگه رو شات کنیم ؟
اگه میخواید تو کامنتا بگید
حواسم بهتون هستا تو ناشناس کویره
مگه ناشناس رو واسه عمه م گذاشتم بریم یه چیزی بگید منم انگیزه بگیرم 😔😔😔
شرط نداریم و حمایت کنید وگرنه خبری از پارت بعدی نیست
اگه حمایت نکنید دیر دیر میزارم
والا بالای ۱۰۰ تا فالور دارم بعدش فقط ۲۰ نفر حمایت میکنن
جان من به دوستاتون بگید که حمایتم کنن وگرنه نمیتونم تو ویسگون بمونم
مرسی🎀
❤️حمایت بشه ❤️
❤️گزارش نشه ❤️
پارت ۳۶
ویو تهیونگ
رفتم جلوی در اتاق رزا و در زدم
+ بیا تو ، فقط منم
رفتم داخل دیدن پایین تخت دو طبقه نشسته و زانو غم بغل کرده
اخ قربونش بشم ناراحت بودش هم نازه
با فرفری هاش که میخوام تا صبح اونا رو بپیچونم
_خوبی ؟
+ نوچ اصلا خوب نیستم
رفتم سمتش و کنارش نشستم
+ تو این فکرم که اگه دوستام هم مثل نامجون بمیرن من چیکار کنم ؟ میخوام از اینجا برم اون هم با دوستام
_ خودت رو نگران نکن از اینجا فرار میکنید
+ چجوری میخوای جادو کنی مگه
_ هر جوری شده باید بریم
+ تو که دیدی چقدر قوی هستن اونها حتی تونستم با خواب هامون بازی کنن
_ درستش میکنم
+ باشه بهت اعتماد دارم
_ سلین و دوتا هم اتاقیات کجان ؟
+ پیش زوج عزیزشونن
_ پس چرا تو پیش من نیومدی
+ مگه تو زوج منی
_ پس چی؟
+ اون فقط برای مراسم بود
_ ولی ....خب رزا میخوام حقیقتی رو بهت بگم
+ چی ؟
_ من عاشقتم ، وقتی تو نیستی یه دل تنگی بزرگ تو دلمه
تو صورتش پر از تعجب بود
خداکنه منو دوست داشته باشه وگرنه دیگه زندگی واسم سیاه میشه
جوابی بهم نداد
_ باهام قرار میزاری
+ بله بله بلهههههه( با هیجان )
لبخندی تو لبام ایجاد شد
دیگه تحمل نبوسیدنش رو نداشتم
صورتش رو با دوتا دستام گرفتن و شروع کردم به مکیدن لباش
اوف خیلی خوش مزه ست
میخوام بخورمت
با زبونش شروع کردن به خوردنش
دراز کشید و دورش حصار زدم
بعد از چند مین ولش کردم
_ من دیگه برم عشقم
پاشدم و رفتم سمت اتاق جین تا باهاش درباره فرار از اینجا صحبت کنم
دیگه خودم تحمل نداشتم که تهیونگ به رزا اعتراف نکنه 😊
خب عزیزانی که فیکم رو میخونن
نظرتون چیه همدیگه رو شات کنیم ؟
اگه میخواید تو کامنتا بگید
حواسم بهتون هستا تو ناشناس کویره
مگه ناشناس رو واسه عمه م گذاشتم بریم یه چیزی بگید منم انگیزه بگیرم 😔😔😔
شرط نداریم و حمایت کنید وگرنه خبری از پارت بعدی نیست
اگه حمایت نکنید دیر دیر میزارم
والا بالای ۱۰۰ تا فالور دارم بعدش فقط ۲۰ نفر حمایت میکنن
جان من به دوستاتون بگید که حمایتم کنن وگرنه نمیتونم تو ویسگون بمونم
مرسی🎀
❤️حمایت بشه ❤️
❤️گزارش نشه ❤️
- ۷۴۱
- ۰۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط