صبح زیبا آمد و چشم شقایق باز شد

صبح زیبا آمد و چشم شقایق باز شد

لاله زلف سرکشش را شانه کرد و ناز شد

شبنم از خورشید عالم تاب، جانی تازه یافت
رفت بالاتر ز جو با ابرها دمساز شد

شد
دیدگاه ها (۱)

فکر می کنم دردی تو دلت داری که داره آزارت میده، تا حالا به د...

تو نداشته منیوقتی تو نباشی به چه کارم می آیداین همه آسمان...

زندگی را می بازیوقتی قلبت را به کسی می دهیکه شکل زندگی تو نی...

اسب دل را من به عشق دیدنت زین می کنم ... کوچه را با ریسه های...

شهید زنده ای جانباز نستوهصلابت در تنت پیچیده چون کوهگل خورشی...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۴۲: صبحی که نباید می‌آمدصبح خیلی زود…خانه ...

شهادت معشوق ماستعشق یعنی کوچه کوچه انتظار رؤیت خورشید در باغ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط