🌊فنفیک زندگی میساکی کوروکاوا🌊
🌊فنفیک زندگی میساکی کوروکاوا🌊
#پارت_چهارم
#اوسی
دوستان عزیز...اس دوم میساکی هستن؛
میدونم آرتم بده هعق..🗿
اطلاعاتش رو پست میکنم🤧
^^فلش بک^^
ویو (ایزانا)
مامانم از توی اتاق عمل فریاد های عجیب و دردناکی سر میداد و منم از ترس گوشهام رو گرفته بودم...
حالم کمی گرفته بود و غیر از مامانم که توی اتاق عمل بود کسی همراه من نبود...
پدرم، من و مامانمو تنها گذاشت و معلوم نیست الان کجاست...
تو فکر این چیزا بودم که دیدم پرستار دنبال من میگرده...
سریع خودم رو بهش رسوندم و ازش خواهش کردم من رو پیش مادرم ببره
اون منو تا اتاق عمل راهنمایی کرد و بعد رفت...
من سریع پریدم بغل مامانم و بعد...
با دیدن بچهی بغل مامان، شوکه شدم و ازش پرسیدم:
آم...مامان! این بچه تو بغلت چیمیگه؟
مادر ایزانا: اوه عزیزم این خواهرته:)...
دوست داری اسمش رو چی بذاریم؟
ایزانا: اوووممم...فکر کنم...میساکی!
چون اون مثل مامانی، خوشبو و زیباست:)
(اینجا ایزانا به شکوفه گل اشاره کرد چون اسم میساکی یعنی شکوفه زیبا)
^^پایان فلش بک^^
ویو (راوی)
ایزانا کنجکاو شد که این دختر(میساکی)دقیقا میخواد از چی مطمئن بشه...
پس ازش یه سوال پرسید...
او گفت: حالا بانو! شما میشه اسمتون رو به من بگید؟
میساکی: آره! حتما! شرمندم! اسم من میساکی کوروکاواست و میخواستم ازتون بپرسم که...ایزاناسان! شما تک فرزند هستین؟
ایزانا با شنیدن اسم میساکی بارانی از جنس اشک از چشمانش میبارید...
ایزانا: نه..نه من...هق...من تک فرزند نیستم...
تو..هقهق...تو...تو خواهر منی!
میساکی: یعنی..تو واقعا...
حرف های ایزانا...
لبخندی عمیق بر لب های میساکی نشوند...
آخخخخخ دستم شیکست👈👉
آنقدر که دوستتون دارم براتون فعالیت میکنماااا
حمایت هم که هیچی!!!!
قدرمو بدونین🤓🗿🎀
#پارت_چهارم
#اوسی
دوستان عزیز...اس دوم میساکی هستن؛
میدونم آرتم بده هعق..🗿
اطلاعاتش رو پست میکنم🤧
^^فلش بک^^
ویو (ایزانا)
مامانم از توی اتاق عمل فریاد های عجیب و دردناکی سر میداد و منم از ترس گوشهام رو گرفته بودم...
حالم کمی گرفته بود و غیر از مامانم که توی اتاق عمل بود کسی همراه من نبود...
پدرم، من و مامانمو تنها گذاشت و معلوم نیست الان کجاست...
تو فکر این چیزا بودم که دیدم پرستار دنبال من میگرده...
سریع خودم رو بهش رسوندم و ازش خواهش کردم من رو پیش مادرم ببره
اون منو تا اتاق عمل راهنمایی کرد و بعد رفت...
من سریع پریدم بغل مامانم و بعد...
با دیدن بچهی بغل مامان، شوکه شدم و ازش پرسیدم:
آم...مامان! این بچه تو بغلت چیمیگه؟
مادر ایزانا: اوه عزیزم این خواهرته:)...
دوست داری اسمش رو چی بذاریم؟
ایزانا: اوووممم...فکر کنم...میساکی!
چون اون مثل مامانی، خوشبو و زیباست:)
(اینجا ایزانا به شکوفه گل اشاره کرد چون اسم میساکی یعنی شکوفه زیبا)
^^پایان فلش بک^^
ویو (راوی)
ایزانا کنجکاو شد که این دختر(میساکی)دقیقا میخواد از چی مطمئن بشه...
پس ازش یه سوال پرسید...
او گفت: حالا بانو! شما میشه اسمتون رو به من بگید؟
میساکی: آره! حتما! شرمندم! اسم من میساکی کوروکاواست و میخواستم ازتون بپرسم که...ایزاناسان! شما تک فرزند هستین؟
ایزانا با شنیدن اسم میساکی بارانی از جنس اشک از چشمانش میبارید...
ایزانا: نه..نه من...هق...من تک فرزند نیستم...
تو..هقهق...تو...تو خواهر منی!
میساکی: یعنی..تو واقعا...
حرف های ایزانا...
لبخندی عمیق بر لب های میساکی نشوند...
آخخخخخ دستم شیکست👈👉
آنقدر که دوستتون دارم براتون فعالیت میکنماااا
حمایت هم که هیچی!!!!
قدرمو بدونین🤓🗿🎀
- ۱.۴k
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط