بععععععله...

بععععععله...
دوستی ساده ی ما، غیر معمولی شد...
هیچ اتفاق غیر معمولی بین ما نیفتاده بود اما،خودم حس میکردم که حالم داره عوض میشه...
خیلی سعی میکردم که حرف عاشقانه ای نزنم و چیزی نگم که غزل پیش خودش فکرای عجیب و غریب بکنه!
با اینکه دوست داشتنش رو توو وجودم حس میکردم اما، مواظب بودم کلمه ی دوستت دارم از دلم و ذهنم، روی زبونم نیاد!
آخه اون وقتا، گفتن حرفایی مث دوستت دارم و عاشقتم و عزیزم به این راحتی نبود، این حرفا واسه خودشون قداستی داشتن...
حداقل از نظر من این حرفا فقط باید، زیر گوش یه نفر زمزمه بشه!
مث الان نبود که دوستت دارم و عاشقتم رو با تاکید زیاد روی "میم" تایپ کنی و send to all کنی!!!!
بدون اینکه حتی طرفت رو دیده باشی یا حتی واقعا دوستش داشته باشی!
باید مینشستی روبروش، با شرم و حیای زیاد، عرق شرم روی پیشونیت، با طپش قلب و لرزش صدات، چشمات رو از چشماش میدزدیدی و آروم میگفتی دوستت دارم...
بعدشم مث مرد، پای حرفت می ایستادی...
واسه همین میترسیدم بگم دوستت دارم، چون نمیخواستم و نمیتونستم زیر بار تعهد دوست داشتنی برم که شرایطش رو نداشتم!
اما...
چقدر میشه دوست داشت و به زبون نیاورد؟!
دیدگاه ها (۴)

جونگکوکا تو واقعا داره ۲۹ سالت میشه؟ ‌ولی تو هنوز برای ما آر...

~ صحبت‌های خرس‌عسلی در مصاحبه‌ی GQ درباره‌ی کمپین برند Champ...

#خدا #زندگی#هدیه #مادر #فرزند#دلنوشت #استوری #تکست #مادرانه ...

تک پارتی ویو ا.ت صدای باز شدن در سکوت سنگین خونه رو شکست ساع...

رقص مرگ و عشقp¹⁵اشک‌ها مثلِ سیل رویِ صورتم جاری شده بودن. تم...

شب التیام.

وقتی پدرت بود🧡پارت ۳(last part)با‌حرفهاش واقعا داشتم اروم می...

پارت ۲ ویو ا.ت همونجا ساکت نشسته بودم و اهمیتی به حرفای بقیه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط