پارت وقتی میدزدتت و
پارت 9 وقتی (میدزدتت و...)
#هیونجین
تو.... طبق معمول اون دهن مبارکو باز کردی و چیزیو که نباید بهش گفتی:
اووو.... ههه... من تحریکت میکنم؟؟ والا بیشتر دارم سرتا پاتو با فوشام. میشورم.... تو. خیلی. پرویی... هرکی جات بود پرتم کرده بود بیرون ولی تو............
تحریکت میکنم؟؟؟ ببین در اونجاس جناب ترسناک روشن...... میتونی بری مثلاااا یکی از همون دخترایی که حاظره برای ی شبم زیرخوابت شه رو انتخواب کنی..... ی بار اینجا یهویی بوسیدیم از این به بعد از این خبرا نیست.... ..... فامیلیتم ایششس نمیدونم چیه بد اون اسم کوفتیتو ایشش
حرفاتو که میزنی، یه لحظه کامل ساکت میشه.
نه به خاطر فحشات.
به خاطر اون «از این به بعد از این خبرا نیست.»
چشماش باریک میشه. یه نفس عمیق میکشه، انگار داره خودشو کنترل میکنه که منفجر نشه.
پشت در یکی آروم میگه: «ارباب حالش عوض شد…»
اون یکی: «اون ازش خواست بره… هیچکس اینو بهش نمیگه…»
تو ادامه میدی، از اون دخترای دیگه حرف میزنی، از اینکه در اونجاست، میتونه بره.
هیونجین یه لحظه نگاهش از چشمات جدا نمیشه. نه خشم توشه، نه شوخی.
یه جور غرور زخمی.
آروم میگه:
«فکر میکنی اگه میخواستم… الان اینجا با تو بودم؟»
دستاش هنوز زیرت هستن، ولی دیگه فشار نمیارن. فقط نگه داشتن.
وقتی اسمشو مسخره میکنی، یه پوزخند میاد روی لبش.
«اسمم اذیتت میکنه؟»
یه قدم آروم میره جلو، طوری که پشتت کامل به دیوار بچسبه. نه برای زور گفتن… برای اینکه فاصله نمونه.
«من لازم نیست برم دنبال هیچکس.»
نگاهش پایین میاد، بعد دوباره بالا تو چشات قفل میشه.
«اون دخترا میان. خودشون.»
مکث.
صداش پایینتر میشه.
«ولی تو…»
انگشت شستش آروم میاد زیر چونت، سرتو بالا نگه میداره.
«تو هی میگی برو… اما هنوز از بغلم پایین نیومدی.»
که بابت این حرفش تو چشماتو ازش میدزدی.
پشت در صدای خفهای میاد: «ارباب…»
بدون اینکه نگاه کنه میگه: «گفتم نزدیک نشین.»
بعد دوباره آروم، جدی، نزدیک صورتت:
«فکر نکن نمیتونم برم.»
یه نیمخنده تلخ.
«فقط… هنوز حوصلهم سر نرفته.»
و این بار نگاهش دیگه شبیه شکارچی نیست.
شبیه مردیه که برای اولین بار یکی جلوش وایساده و بهش گفته “نه”.
و اون “نه” براش از هر بوسهای تحریککنندهتره.
خوببب... عشق کنین 3پارت یه جا گذاشتم.با امتحانا کونم داره پاره میشه(موقعیت:وقتی سال آخری).شما چی میکنید با امتحانا؟ 🤠
#هیونجین
تو.... طبق معمول اون دهن مبارکو باز کردی و چیزیو که نباید بهش گفتی:
اووو.... ههه... من تحریکت میکنم؟؟ والا بیشتر دارم سرتا پاتو با فوشام. میشورم.... تو. خیلی. پرویی... هرکی جات بود پرتم کرده بود بیرون ولی تو............
تحریکت میکنم؟؟؟ ببین در اونجاس جناب ترسناک روشن...... میتونی بری مثلاااا یکی از همون دخترایی که حاظره برای ی شبم زیرخوابت شه رو انتخواب کنی..... ی بار اینجا یهویی بوسیدیم از این به بعد از این خبرا نیست.... ..... فامیلیتم ایششس نمیدونم چیه بد اون اسم کوفتیتو ایشش
حرفاتو که میزنی، یه لحظه کامل ساکت میشه.
نه به خاطر فحشات.
به خاطر اون «از این به بعد از این خبرا نیست.»
چشماش باریک میشه. یه نفس عمیق میکشه، انگار داره خودشو کنترل میکنه که منفجر نشه.
پشت در یکی آروم میگه: «ارباب حالش عوض شد…»
اون یکی: «اون ازش خواست بره… هیچکس اینو بهش نمیگه…»
تو ادامه میدی، از اون دخترای دیگه حرف میزنی، از اینکه در اونجاست، میتونه بره.
هیونجین یه لحظه نگاهش از چشمات جدا نمیشه. نه خشم توشه، نه شوخی.
یه جور غرور زخمی.
آروم میگه:
«فکر میکنی اگه میخواستم… الان اینجا با تو بودم؟»
دستاش هنوز زیرت هستن، ولی دیگه فشار نمیارن. فقط نگه داشتن.
وقتی اسمشو مسخره میکنی، یه پوزخند میاد روی لبش.
«اسمم اذیتت میکنه؟»
یه قدم آروم میره جلو، طوری که پشتت کامل به دیوار بچسبه. نه برای زور گفتن… برای اینکه فاصله نمونه.
«من لازم نیست برم دنبال هیچکس.»
نگاهش پایین میاد، بعد دوباره بالا تو چشات قفل میشه.
«اون دخترا میان. خودشون.»
مکث.
صداش پایینتر میشه.
«ولی تو…»
انگشت شستش آروم میاد زیر چونت، سرتو بالا نگه میداره.
«تو هی میگی برو… اما هنوز از بغلم پایین نیومدی.»
که بابت این حرفش تو چشماتو ازش میدزدی.
پشت در صدای خفهای میاد: «ارباب…»
بدون اینکه نگاه کنه میگه: «گفتم نزدیک نشین.»
بعد دوباره آروم، جدی، نزدیک صورتت:
«فکر نکن نمیتونم برم.»
یه نیمخنده تلخ.
«فقط… هنوز حوصلهم سر نرفته.»
و این بار نگاهش دیگه شبیه شکارچی نیست.
شبیه مردیه که برای اولین بار یکی جلوش وایساده و بهش گفته “نه”.
و اون “نه” براش از هر بوسهای تحریککنندهتره.
خوببب... عشق کنین 3پارت یه جا گذاشتم.با امتحانا کونم داره پاره میشه(موقعیت:وقتی سال آخری).شما چی میکنید با امتحانا؟ 🤠
- ۴۱۳
- ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط