🦋گیسوی شب🦋
🦋گیسوی شب🦋
# پارت صد وسی وسه
آریا :
حامد : امیروفرهاد رفتن خرید یکم به مواد خوراکی نیاز داشتیم
- فرهاد؟ !
فرزاد متعجب گفت : داداش کوچیکم
فرزاد برادر فروغ بود وفرهاد برادر کوچیکترش ولی حتا یادمم نمیاد فرهاد چه شکلی بود
فروغ آروم گفت : تو خواهر داری ؟
- بلع
روشنک : شبیه تو نیست ولی خیلی بانمکه نشد باهاشون آشنا بشیم
فروغ : آره انگار آریا میترسه باخانوادش آشنا بشیم
حامد : چیزی شده بود
رو به روشنک گفتم : گیسو دختر عموم یکم حالش بد شده فشارش افتاده یه سرمی زنم میام ...فرزاد جان
لبخندی زدوگفت : خونه ای خودته
رفتم اتاقی که گیسو وگلین بودن گیسو رو تخت دراز کشیده بود وموهاش باز بود چشاش نیمه باز بود ودستاش رو قفسه ای سینه اش
- گلین از اتاقم دستگاه فشار سنج رو میاری
گلین بدون هیچ حرفی بلند شد ورفت
- خوبی گیسو
چشاشو باز کرد ونگام کرد
- باید خوب باشم
- گفتم محیط امن اینجا آرومت می کنه
نگاش کردم روشو برگردوند
زیر لب گفت : اینجا پر از آدمای جور واجوره مخصوصا اون دختره که لباس زرد پوشیده بود
آدمو یادموز میندازه
خندم گرفت ولی عجیب باهوش بود طعنه اش رو گرفتم معنی نگاه اون موز زرد به منو خوب فهمیده بود
- خب اینجا متعلق به اون خانمه است درستم نیست کسی رو مسخره کنی
مچ دستشو گرفتم نبضش آروم می زد انگار دیگه خوب شده بود
- فکر کنم یکم استراحت کنی تا عصر حالت بهترشه ولی قبلش باید یه چیزی بخوری
در باز شد وآنا اومد تو اتاق با لبخند به گیسو گفت : بهتری عزیزم
گیسو: خوبم فکر کنم به خواب نیاز داشته باشم .
منو نگاه کرد وگفت: خوبم دیگه فقط یکم بخوابم .
بهم اطمینان داده بود خوب هست ولی تا فشارش رو نمی گرفتم نمی رفتم به هر حال زن عمو دختراش رو به من سپرده بود
یکم از میوه های تو پیش دستی خورد وبازم دراز کشید چرا گلین نیومده؟!
بلند شدم وگفتم : فکر کنم گلین یادش رفته برای چی رفته
از اتاق اومدم بیرون ورفتم طبقه ای بالا طرف اتاق در رو باز کردم وبا دیدن گلین ویاشار جا خوردم گلین تو بغل یاشار داشت اشک می ریخت ویاشار سعی می کرد آرومش کنه با دیدن من یاشار آروم ازش جدا شد گلین سرخ شد ازخجالت وباعجله از کنارم گذشت هیچی نگفتم ولی نگاه سنگین یاشر روم بود از کیفم دستگاه فشارسنج رو درآوردم
یاشار: چیزی نبوده آریا ؟
چیزی نگفتم بلندتر گفت : اون احمق میخواد من برا...
- کی احمقه ؟!.
یاشر آروم گفت : گلین داره منو اذیت می کنه علاقه اش غیر منطقیه فکر واحساس من براش اهمیتی نداده اون خودش رو اولویت اول می دونه که عاشق کی باشه یا کی رو دوست داشته باشه ...اون به من میگه رفتارم با آنا درست نیست
# پارت صد وسی وسه
آریا :
حامد : امیروفرهاد رفتن خرید یکم به مواد خوراکی نیاز داشتیم
- فرهاد؟ !
فرزاد متعجب گفت : داداش کوچیکم
فرزاد برادر فروغ بود وفرهاد برادر کوچیکترش ولی حتا یادمم نمیاد فرهاد چه شکلی بود
فروغ آروم گفت : تو خواهر داری ؟
- بلع
روشنک : شبیه تو نیست ولی خیلی بانمکه نشد باهاشون آشنا بشیم
فروغ : آره انگار آریا میترسه باخانوادش آشنا بشیم
حامد : چیزی شده بود
رو به روشنک گفتم : گیسو دختر عموم یکم حالش بد شده فشارش افتاده یه سرمی زنم میام ...فرزاد جان
لبخندی زدوگفت : خونه ای خودته
رفتم اتاقی که گیسو وگلین بودن گیسو رو تخت دراز کشیده بود وموهاش باز بود چشاش نیمه باز بود ودستاش رو قفسه ای سینه اش
- گلین از اتاقم دستگاه فشار سنج رو میاری
گلین بدون هیچ حرفی بلند شد ورفت
- خوبی گیسو
چشاشو باز کرد ونگام کرد
- باید خوب باشم
- گفتم محیط امن اینجا آرومت می کنه
نگاش کردم روشو برگردوند
زیر لب گفت : اینجا پر از آدمای جور واجوره مخصوصا اون دختره که لباس زرد پوشیده بود
آدمو یادموز میندازه
خندم گرفت ولی عجیب باهوش بود طعنه اش رو گرفتم معنی نگاه اون موز زرد به منو خوب فهمیده بود
- خب اینجا متعلق به اون خانمه است درستم نیست کسی رو مسخره کنی
مچ دستشو گرفتم نبضش آروم می زد انگار دیگه خوب شده بود
- فکر کنم یکم استراحت کنی تا عصر حالت بهترشه ولی قبلش باید یه چیزی بخوری
در باز شد وآنا اومد تو اتاق با لبخند به گیسو گفت : بهتری عزیزم
گیسو: خوبم فکر کنم به خواب نیاز داشته باشم .
منو نگاه کرد وگفت: خوبم دیگه فقط یکم بخوابم .
بهم اطمینان داده بود خوب هست ولی تا فشارش رو نمی گرفتم نمی رفتم به هر حال زن عمو دختراش رو به من سپرده بود
یکم از میوه های تو پیش دستی خورد وبازم دراز کشید چرا گلین نیومده؟!
بلند شدم وگفتم : فکر کنم گلین یادش رفته برای چی رفته
از اتاق اومدم بیرون ورفتم طبقه ای بالا طرف اتاق در رو باز کردم وبا دیدن گلین ویاشار جا خوردم گلین تو بغل یاشار داشت اشک می ریخت ویاشار سعی می کرد آرومش کنه با دیدن من یاشار آروم ازش جدا شد گلین سرخ شد ازخجالت وباعجله از کنارم گذشت هیچی نگفتم ولی نگاه سنگین یاشر روم بود از کیفم دستگاه فشارسنج رو درآوردم
یاشار: چیزی نبوده آریا ؟
چیزی نگفتم بلندتر گفت : اون احمق میخواد من برا...
- کی احمقه ؟!.
یاشر آروم گفت : گلین داره منو اذیت می کنه علاقه اش غیر منطقیه فکر واحساس من براش اهمیتی نداده اون خودش رو اولویت اول می دونه که عاشق کی باشه یا کی رو دوست داشته باشه ...اون به من میگه رفتارم با آنا درست نیست
- ۹.۸k
- ۰۸ بهمن ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط