pain

#pain
#P²⁷
با زخمی روی مچ دستش رو به رو شدم با چشمای متعجب نگاهش کردم کیفمو گذاشتم روی صندلیم و رفتم پیش جونگکوک دستشو گرفتم و گفتم
تهیونگ: این چیه؟ اینو قبلا نداشتی، ماله کی؟
دستشو از دستم کشید بیرون و با صورتی که داشت داد میزد به تو ربطی نداره گفت
جونگکوک: به تو چه؟ اینم چیزی نیست خوردم زمین
تهیونگ: خوردی زمین؟ چرا حرف خنده دار میزنی؟ میگم این چیه؟
جمله اخرو کمی بلند تر گفتم و همراه با جمله دوباره دست جونگکوک رو گرفتم
دوباره دستشو از دستم بیرون کشید و با صدای بلندی گفت
جونگکوک: میگم به تو ربطی نداره بهتره سرت تو زندگی خودت باشه انقدر توی همه چی دخالت نکن فکر کردی کی هستی که داری ازم بازجویی میکنی؟ چون گفتم پادومی دلیل نمیشه هر غلطی دوست داشتی بکنی حالا هم گمشو برو بشین سر جات بزار در آرامش باشم چرا همیشه آرامشمو ازم میگیری؟
با صورتی حیرت زده و متعجب گفتم
تهیونگ: ول.. ولی
نذاشت حرفم تموم بشه و داد زد
جونگکوک: گمشووو
ازش دور شدم و نشستم سر جام با خودم گفتم {کیم تهیونگ اره تو کی هستی که نگرانه حالشه بهتره کمتر غلط بخوری و انقدر بهش اهمیت ندی تو برای اون ادمه خاصی نیستی بهتره جایگاهتو بدونی}
اره به خودم لعنت میفرستادم که انقدر احمقم
در کل طول کلاس فکرم درگیر بود
بعد یه فکری به سرم زد با خودم گفتم جونگکوک به نظر میاد توی وضع خوبی نیس پس بهش نزدیک میشم تا بتونم بهتر درکش کنم و کمک و دوایی باشم برای درداش
و تمام طول کلاس به جونگکوک خیره شدم که یدفعه «ویو تهیونگ»
تمام طول کلاس به جونگکوک خیره شدم که یدفعه معلممون اقای کیم سرم داد زد و گفت
اقای کیم: کیم تهیونگ مگه با تو نیستم میگم اینجا رو بخون
با گیجی به معلم نگاه کردم
اقای کیم: ببینم کیم عاشقه جئون شدی؟
چشمام از تعجب داشت در میومد و من من کنان گفتم
تهیونگ: ن.. نه نه.. من.. منظورتون.. چی. چیه؟
اقای کیم عصبی دستشو کوبید رو میزم و گفت
دیدگاه ها (۱)

#pain P²⁶«ویو تهیونگ» بعد از پیاده شدن جیمین، جونگکوک رو فری...

#pain #P²⁵تهیونگ: حواست کجاست؟ حالا خیلی درد داشت؟ جونگکوک ب...

#pain #P¹⁸که توی صورتش آثاری از تعجب روش بود و پوزخنده کمرنگ...

#pain #P²³با تعجب به صفحه لپتاپ خیره شدم و ناباورانه گفتمتهی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط