مجبورم


‌مجبورم
لباسِ غریبه ها را تن کنم...
خودم را
به یک باجه ی تلفن همگانی برسانم
به امید یک لحظه شنیدنِ صدای بمِ تو
شماره ات را بگیرم
کاش هیچوقت باهم آشنا نمیشدیم
نمیدانستم تو غریبه ها را
بیشتر دوست داری!

ساناز_نجفی
دیدگاه ها (۱۳)

‏خاطراتی که آدماش رفتن و دیگه نیستن غم انگیزه ولی "خاطره های...

اگر چه زیر سر عشق صد بلا باشدخوشا دلی که به این درد مبتلا با...

‌‌زندگی ولی به همان ماهی درون حوضچه شبیه است...آرام،کوچک،زیب...

‌کاش عشق آدم هاشبیه درخت های خرمالو بودکه در پاییز به تمامی ...

دوپارتی از هان: (وقتی که....) p۱(تو انتخاب عکس مغزم ریده بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط