‌ بی تو من، ثانیه تا. ثانیه را پیر شدم

‌ بی تو من، ثانیه تا. ثانیه را پیر شدم
من همان،کوه غرورم، که زمین گیر شدم

مثل پروانه ی بی تاب، در اندیشه ی نور
با پری سوخته ، از زندگی ام سیر شدم

گرچه گفتم. که ازاین. عشق،حذرباید کرد
خود غریبانه. به زندانِ تو. . زنجیر شدم

نانی از عاطفه دادی. . بمنِ سوخته دل
بر سر سفره ی عشق ِتو نمک گیر شدم

زیر شمشیر غمت، رقص کنان باید رفت
من دراین رقص ولی، کشته ی شمشیرشدم
دیدگاه ها (۳)

گر یار زند بر دف و صد غصه براندمن نیز غزل گویم و تا یار بخوا...

گویا که جهان بعد تو زیبا شدنی نیست حتی گره اخم خدا واشدنی نی...

گر تن بدهی ،دل ندهی ،کار خراب است...چون خوردن نوشابه که در ج...

هر چند با عاشق شدن مشکل ندارمیک مشکل اما هست دیگر دل ندارمدر...

سناریو ساسونارو 🩸 «ماه و خورشید: افسانه‌ی خون و اشک» ☀️فصل د...

اخرین امتحان برگزار و ترم تمام شد باید به خانه میرفتم موقع ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط