ستاره ای در میان تاریکی پارت

ستاره ای در میان تاریکی پارت۲۴🌌

« همه ی شرکت کنندگان گروه هفت  به سالن  وارد شید تا  توضیحات لازم به شما داده شود »
اعع دیر شد
ایمی رفتش داخل و تو ردیف وسط نشست از یه طرفی نمیخواست جلو چشم باشه و از یه طرف هم نمیخواست خیلی عقب باشه که نکته ای از دست بده
خلاصه نشست کنار یه دختر با موهای قهوه ای که انگار کوسش بی وزنی بود
ایمی: هههه هوف😮‍💨 خب رسیدم ببنیم قراره چه ازمونی بدم وایسا اون  همون پسر ژولیده نبود اونم تو این گروهه😬 جالب ش...... اعععععع چی دارم میگم چرا دارم فکرمو با ای ن پسره ی کم رو تلف میکنممم خدایا عقلمو از دست ندم خوبه 😩😩😩
راستی اون یکی پسره رو
چقدر شبیه اینگینیومه ..نکنه فامیلی چیزیشه😯.ولی خب ازش معلومه حسابی از اون پاچه خوارا س خوشم نیومد ایشش
( خواهر دیگه داره از استرس میزنه به سرش🤣)
سلطان صدا: خب خب از همه شرکت کنندگان بابت صبوریشون متشکرممم
*اااممممیییدددوووااارررمممم کککهههه ببببببتتتتررررررکککککووووننننیییممم*
(با داد )
ایمی: اععععععع.... ااااای... گوشم رفت چرا انقدر بلند این مرده چرا مثل طوطیه خدااا😖😖😖😖
نویسنده: سلطان صدا یکم توضیح میده و زمان همین جوری میگذره که این وسط هم مثل تو انیمه که دکو حرف میزنه ایدا میپره بهش دکو یکم وزوز میکنه و ایدا با داد میگه ساکت لطفا سکوت رو رعایت کن
ایمی: وا پسره چشه حالت یه کلمه متوجه نشی دنیا به زمین نمیاد...بیا.....چه من ادم شناسیم 😏 گفتم خر خونه بگذریم
سلطان صدا: خب ازمون اصلی این شکلیه که شما باید رباط هایی یک دو............
خلاصه سلطان صدا توضیحات رو داد و ازمون شروع شد

لااااایکککک و کامنتتتت😐 کم دادم چون امتحانم شروع شد
دیدگاه ها (۳)

بچه ها دو تا نقاشی جدید کشیدم به شرطی که گزارش نکنید

ورق بزنید میاد

ستاره ای در میان تاریکی پارت ۲۳🌌 نویسنده:دکو از اونجا دور شد...

خب من دو باره برگشتم و این بار با یه دتیز اومدم راستی هنوز ل...

عشق انفجاری ( پارت چهارم )

عشق انفجاری ( پارت پنجم )

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط