پیوند نفرت
پیوند نفرت
P5
ــــــــ
آلیا: (با نگاهی غمگین اما مصمم به دستش نگاه کرد) جونگکوک... یادم میاد. از بچگی، هرکی میخواست منو اذیت کنه، دلم به تو خوش بود. تو همیشه مثل یه کوه، پشتم بودی. بعد از اون شبِ وحشتناک، تو تنها دلیل خوشحالیم بودی... ولی من اشتباه میکردم. تو ازم متنفر بودی. حتی نخواستی حقیقت رو بدونی... الان دیگه همه چیز تموم شده. من دیگه هیچ حسی بهت ندارم. نمیخوام دیگه ببینمت... خداحافظ جونگکوک..برای همیشه.
و آلیا، برای همیشه از زندگی او رفت.
پنج ماه بعد...
جهان برای جونگکوک به جهنم تبدیل شده بود. عشقش رو با دستای خودش از دست داده بود و مقصر کسی جز خودش نبود. این عذاب، غیرقابل تحمل بود.
یک روز، به کارخانهی قدیمی پدراشون رفت. همون جایی که همهچیز شروع شد. از طبقه سیزدهم، به پایین نگاه کرد. باد سردی وزید. اون دیگه دلیلی برای موندن نداشت.
خودش رو رها کرد... و برای همیشه، با یاد و خاطرهی آلیا رفت.....
پایان:)
ــــــــــــــ
چطور بود؟؟
P5
ــــــــ
آلیا: (با نگاهی غمگین اما مصمم به دستش نگاه کرد) جونگکوک... یادم میاد. از بچگی، هرکی میخواست منو اذیت کنه، دلم به تو خوش بود. تو همیشه مثل یه کوه، پشتم بودی. بعد از اون شبِ وحشتناک، تو تنها دلیل خوشحالیم بودی... ولی من اشتباه میکردم. تو ازم متنفر بودی. حتی نخواستی حقیقت رو بدونی... الان دیگه همه چیز تموم شده. من دیگه هیچ حسی بهت ندارم. نمیخوام دیگه ببینمت... خداحافظ جونگکوک..برای همیشه.
و آلیا، برای همیشه از زندگی او رفت.
پنج ماه بعد...
جهان برای جونگکوک به جهنم تبدیل شده بود. عشقش رو با دستای خودش از دست داده بود و مقصر کسی جز خودش نبود. این عذاب، غیرقابل تحمل بود.
یک روز، به کارخانهی قدیمی پدراشون رفت. همون جایی که همهچیز شروع شد. از طبقه سیزدهم، به پایین نگاه کرد. باد سردی وزید. اون دیگه دلیلی برای موندن نداشت.
خودش رو رها کرد... و برای همیشه، با یاد و خاطرهی آلیا رفت.....
پایان:)
ــــــــــــــ
چطور بود؟؟
- ۱.۲k
- ۰۲ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط