🌼گیسوی شب🌼

🌼گیسوی شب🌼
# پارت چهل ودوم ...



آریا:
یاشار با سرزنش نگاهم کرد بی تفاوت گفتم : به چی نگاه می کنی
یاشار متعجب گفت : تو اونو ناراحت کردی آریا گیسو خیلی حساسه
بازم بی تفاوت گفتم : برام مهم نیست
یاشار یه دونه موز برداشت وگرفت طرفم وگفت : موز برای آدم های عصبی خیلی مفیده وآرومشون می کنه میگم موز برای دندونم خوب هست ؟
با اخم نگاش کردم جدی شدوگفت : چیزی شده آریا ...
تو چشام نگاه کرد وگفت : بخاطر موندنت اینجا ناراحتی
- دقیقا
یاشار اخمی کردوگفت : وفکر می کنی مقصرش گیسوه که اینجوری باهاش رفتار کردی
یاشار رو نگاه کردم وموز رو ازش گرفتم با آرامش پوستش رو گرفتم وگفتم : چون اون تنها کسیه که از بودن من اینجا ناراحته
چشای یاشار دیدنی بود خندم گرفت وگفتم : چته ؟
یاشار : چرا از خودت حرف درمیاری گیسو چکار به تو داره آخه فقط یکم از تو می ترسه والا منم گاهی وقت ها ازت می ترسم
- سلام به همه
برگشتم طرف صدا یاشین بود که با لبخند اومد توسالن وگفت : سلام آقا جون سلام دایی فرشاد سلام دایی فریدخوبید زن عمو ..‌
همینجوری داشت یکی یکی سلام می کرد یاشار رو نگاه کردم وگفتم : از تو خودشیرینتر داشتیم وخبر نداشتیم
یاشار خندید وگفت : فعلا آقا کبکش خروس میخونه
سوالی نگاش کردم خندید وگفت : داداشم عاشق شده
- عاشق ...مسخره
یاشار : ولی من جدی میگم .دختر عمه ام هست
- تو فقط یه دختر عمه داری چی بود اسمش ؟
یاشار : خدا رو شکر میدونی فقط یه دختر عمه دارم بیاد آوردن اسمش پیش کش حلما
- اهوم ..مبارک
یاشین اومد وکنار یاشار نشست وگفت : چطوری آریا
- خوبم تو خوبی
یاشار با لودگی گفت : مگه میشه بد باشه
یاشین بهش اخم کرد وگفت : حسابت رو می رسم یاشار
آقا جون بلند شد وشب بخیر گفت ورفت که بخوابه خوب بود فردا جمعه است وروز استراحتم همین الانشم چشام خسته ای خواب بود یک ساعتی نشستیم آقا محمود وعمه خداحافظی کردن ورفتن یاشینم باهاشون رفت ولی یاشار موند وداشت سر به سر گلین میزاشت ویه جورایی همه بهش کمک می کرد ظرف های پذیرای رو جم کنه بابا ومامانم شب بخیر گفتن ورفتن زن عمو داشت تو آشپزخونه ظرف می شست وخانم جون وعمو هم داشتن آروم حرف می زدن بلند شدم ورفتم اتاقم داشتم لباس عوض می کردم یاشار اومد تو اتاق وگفت : به به حال واحوال که صفر
دیدگاه ها (۱)

🌼گیسوی شب🌼# پارت چهل وسوم آریا : برگشتم ویاشار رو نگاه کردم ...

🌼گیسوی شب🌼# پارت چهل وچهارم ...آریا: زن عمو اومد کنارم وگفت ...

🌼گیسوی شب🌼# پارت چهل ویکم ...گیسو : یاشار : غذات رو کامل بخو...

🌼گیسوی شب🌼# پارت چهلم ...گیسو: آقا جون با صدای بلند ورسایی گ...

فیکـــــ

part15 اینجا دیگه وارد قلبِ درگیری نهایی می‌شیم.🖤 «دخترِ خیا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط