پسر آدمیزاد
پسرِ آدمیزاد
پارت. ۴۰
ویو ا.ت
رفتم نزدیکش. و روش خیمه زدم.
بوسی به لبش زدم و گفتم.
_معذرت میخوام بانی خرگوشه من
اشکی از گوشه چشمم ریخت رو گونش.
صورتش کمی تکون خورد.
از روش پاشدم که جونگهی و بقیه اومدن.
جونگهی: ببرمش؟
ا.ت: آره
جونگهی آروم براید استایل بغلش کرد و از اتاق خارج شد.
ما هم دنبالش رفتیم.
گذاشتش صندلی عقب ماشین و در رو بست.
تهیونگ سوار ماشین شد.
جونگهی: حواست به دامادم باشه.
ته: مث جونم ازش مراقبت میکنم.
ا.ت: ته به تو میسپرمش.
ته: باشه.
جیمین: برو تا بیدار نشده.
ته: خدافظ.
رفت...
منم با جونگهی و جیمین رفتیم داخل که لیا اومد پایین.
لیا: جونگ کوک رو بردن درسته؟
ا.ت: اره..
رفتم تو اتاق ولی اتاق حس و حال عجیبی داشت.
دیگه خرگوشه من نبود.
رو تخت دراز کشیدم و فقط فکر کردم.
ویو جونگ کوک
از با نور خورشید چشمام رو باز کردم.
اما...
وایسا من تو یه اتاقی بودم که نمیشناختمش.!
درجا از رو تخت بلند شدم .
در اتاق رو باز کردم.
همون پسره تهیونگ رو دیدم.
کوک: من کجام؟
ته: جایی که باید باشی.
کوک: یعنی چی من باید برم پیش زنم..
ته: تو جایی نمیری.
سریع به سمت دری که بهش میخورد در خروجی باشه رفتم.
خواستم در رو باز کنم که محکم منو گرفت..
حرفی زد که پاهام سست شد..
نه نمیشه..
قول داده بود..
تهیونگ:....
ادامه دارد..
شرایط پارت بعد
لایک:۱۵
بایی
پارت. ۴۰
ویو ا.ت
رفتم نزدیکش. و روش خیمه زدم.
بوسی به لبش زدم و گفتم.
_معذرت میخوام بانی خرگوشه من
اشکی از گوشه چشمم ریخت رو گونش.
صورتش کمی تکون خورد.
از روش پاشدم که جونگهی و بقیه اومدن.
جونگهی: ببرمش؟
ا.ت: آره
جونگهی آروم براید استایل بغلش کرد و از اتاق خارج شد.
ما هم دنبالش رفتیم.
گذاشتش صندلی عقب ماشین و در رو بست.
تهیونگ سوار ماشین شد.
جونگهی: حواست به دامادم باشه.
ته: مث جونم ازش مراقبت میکنم.
ا.ت: ته به تو میسپرمش.
ته: باشه.
جیمین: برو تا بیدار نشده.
ته: خدافظ.
رفت...
منم با جونگهی و جیمین رفتیم داخل که لیا اومد پایین.
لیا: جونگ کوک رو بردن درسته؟
ا.ت: اره..
رفتم تو اتاق ولی اتاق حس و حال عجیبی داشت.
دیگه خرگوشه من نبود.
رو تخت دراز کشیدم و فقط فکر کردم.
ویو جونگ کوک
از با نور خورشید چشمام رو باز کردم.
اما...
وایسا من تو یه اتاقی بودم که نمیشناختمش.!
درجا از رو تخت بلند شدم .
در اتاق رو باز کردم.
همون پسره تهیونگ رو دیدم.
کوک: من کجام؟
ته: جایی که باید باشی.
کوک: یعنی چی من باید برم پیش زنم..
ته: تو جایی نمیری.
سریع به سمت دری که بهش میخورد در خروجی باشه رفتم.
خواستم در رو باز کنم که محکم منو گرفت..
حرفی زد که پاهام سست شد..
نه نمیشه..
قول داده بود..
تهیونگ:....
ادامه دارد..
شرایط پارت بعد
لایک:۱۵
بایی
- ۵.۵k
- ۰۱ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط