روزی که تو دل بر دل این عشق نشانی

روزی که تو دل بر دل این عشق نشانی
از این من بیچاره‌ نمانده ست نشانی
من‌خانه ی نفرین شده ای پر ز غبارم
ای کاش مرا از غم و دردت بتکانی
من چهره ی خاکستری و‌ پیر وجودم
تو شوق شکوفا شدن سبز جوانی
هر دفعه دلم نامه رسان غم من شد
یک بار نشد یک خبر از خود برسانی ..
عمری همه در حسرت آغوش ، نوشتم
شاید ز ردیف لب من ؛ بوسه بخوانی
عاشق نشدی هر چه غزل وصف تو گفتم ‌
امید ندارم که پس از این بتوانی.... !
امشب قسمت می دهم ای دلبر شیرین
در خواب دل شاعر فرهاد بمانی ...
دیدگاه ها (۵)

نگاهت ، تیغه ی مژگان زهر آلود با خود داشتتمام جاده هایت تاب...

جانِ خود را نذرِ خدمت در کنارت می کنمچشمه هایِ مهرب...

نشست و هی غزل عاشقانه از بر کرد چه سخت باور کردبرای یار نوشت...

رفتی رها نکرده دگر چشم تر مرااز خود گذاشتی پس از آن بی خ...

بی تو این شهر برایم قفسی دلگیر استشعر هم بی تو به بغضی ابدی ...

به هوای تو دلم بال و پرش را نشکست/پر زد و باز در آن کنج، کنا...

گفتم غزلی از تو بگویم که بخوانیشاید به دلت رحم بیفتد، و بمان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط