نه تو می‌مانی و نه اندوه

نه تو می‌مانی و نه اندوه
و نه هیچیک از مردم این آبادی…

به حباب نگرانِ لب یک رود قسم،

و به کوتاهی آن لحظه‌ی شادی که گذشت،

غصّه هم می گذرد،

آنچنانی که فقط خاطره‌ای خواهد ماند…

لحظه ها عریانند
به تن لحظه‌ی خود،
جامه‌ی اندوه مپوشان هرگز…

#سهراب_سپهری
☘ 🌿 ☘ 🌿 ☘ 🌿 ☘ 🌿 ☘ 🌿 ☘ 🌿 ☘ 🌿 ☘ 🌿 ☘ 🌿 ☘ 🌿 ☘ 🌿 ☘ 🌿 ☘ 🌿 ☘ 🌿 ☘ 🌿 ☘ ☘ ☘ ☘ 🌿 ☘ ☘ 🌿 ☘
دیدگاه ها (۱)

نَه ما میمانیم نَه اَندوه..وَ نَه هیچ یِک اَز مَردُمِ این آب...

قلبی در قلمرو دشمن — پارت یازده | «صبحِ فراموش‌نشدنی»نور کم‌...

𝑻𝒉𝒆 𝑯𝒆𝒊𝒓 𝒐𝒇 𝑻𝒘𝒐 𝑭𝒂𝒎𝒊𝒍𝒊𝒆𝒔𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟕آخر هفته بالاخره رسید.الین جلو...

پارت نهم راز خون

### پارت ۹: انتخابِ اجباریانبارِ قدیمی اسکله، بویِ مرگ و اند...

007-آلما ویسکی - پارت ۵۶

سلام و ارادت به همه‌ی دوستان عزیز و همراهان همیشگی‌ام 🤍🌱به‌خ...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 1 | صفحه‌ی اولسئول هیچ‌وقت واقعاً ساکت نمی‌شد.حتی...

Part 1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط