پیری برای جمعی سخن میراند لطیفه ای برای حضار تعریف کرد

پیری برای جمعی سخن میراند، لطیفه ای برای حضار تعریف کرد، همه دیوانه وار خندیدند...

بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضار خندیدند....



او مجددا لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطیفه نخندید.



او لبخندی زد و گفت: وقتی که نمی توانید بارها و بارها به لطیفه ای یکسان بخندید، پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس خوردن در مورد مسئله ای مشابه ادامه می دهید؟



گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید
دیدگاه ها (۴۲)

سلام...خدمت دوستان قدیمی وخوب خوبم....یه چن روزی نبودم ببخشی...

,,

..

گــــــــــآهــــــی وقـــتــآ مـــیــخــوآییــکــی کــنـآرت...

پارت ۲۴

پارت ۲۳:تومان در مقابل والهالا۳۱ اکتبر سال ۲۰۰۵مبارزه تومان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط