حس و حال همه ثانیه ها ریخت به هم

حس و حال همه ثانیه ها ریخت به هم
شوق یک رابطه با حاشیه ها ریخت به هم

 گفته بودم به کسی عشق نخواهم ورزید
آمدی و همه ی فرضیه ها ریخت به هم!

روح غمگین تو در کالبدم, جا خوش کرد
سرفه کردی و نظام ریه ها ریخت به هم

در کنار تو قدم می زدم و دور و برم
چشم ها خون شده و قرنیه ها ریخت به هم

روضه خوان خواست که از غصه ی ما یاد کند
سینه ها پاره شد و مرثیه ها ریخت به هم

پای عشق تو برادر کشی افتاد به راه
شهر از وحشت نرخ دیه ها ریخت به هم

بغض کردیم و حسودان جهان شاد شدند
دلمان تنگ شد و قافیه ها ریخت به هم

من که هرگز به تو نارو نزدم حضرت عشق!
پس چرا زندگی ساده ی ما ریخت به هم؟!
دیدگاه ها (۱)

حسّ و حال همه ی ثانیـه ها ریخت به همشوق یک رابطه با حاشیه ها...

حس و حال همه ثانیه ها ریخت به همشوق یک رابطه با حاشیه ها ریخ...

حسّ و حال همه‌ی ثانیه‌ها ریخت به‌همشوق یک رابطه با حاشیه‌ها ...

حسّ و حال همه ی ثانیـه ها ریخت به همشوق یک رابطه با حاشیه ها...

حسّ و حال همه ی ثانیـه ها ریخت به همشوق یک رابطه با حاشیه ها...

حسّ و حال همه ی ثانیـه ها ریخت به همشوق یک رابطه با حاشیه ها...

حسّ و حال همه ی ثانیـه ها ریخت به همشوق یک رابطه با حاشیه ها...

.حسّ و حال همه ی ثانیـه ها ریخت به همشوق یک رابطه با حاشیه ...

حس و حال همه ی ثانیه ها ریخت بهم شوق یک رابطه با حاشیه ها ری...

حسّ و حال همه ی ثانیـه ها ریخت به همشوق یک رابطه با حاشیه ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط