قلب تپنده پارت
قلب تپنده پارت ۱۲
از زبان ات
_همینطور داشتیم میرفتیم تا رسیدیم به یه ویلا که خیلی قشنگ بود ولی نه اندازه عمارت کوک، واردش که شدیم بابام بهم یه اتاق داد و یه گوشی گفت فعلا بمونم تا بعدا خودش صدام میکنه راستش یکم بهش شک کردم برای همین یواشکی در اتاقم رو باز کردم و از پله ها خیلی آروم اومدم پایین که فهمیدم داره با یکی حرف میزنه(مکالمه👇🏻)
$دختره رو آوردمش فقط نباید بفهمه من عموشم
ناشناس:....(ات صدای اون یکی رو نشنید)
$اعضای بدنش همه سالمن فقط کافیه بیای یه بار ببینیش
ناشناس:......
$اوکی فعلا بای
_همون لحظه اومدم پایین و گفتم
_چرا منو اینجا زندانی کردی هااا تویی اصلا بابام نیستی
$بابات نیستم ولی عموت که هستم
_عمویی که منو بفروشه صدسال سیاه نمیخام الانم میخام برم
_که دیدم دم در دوتا نگهبان بودن و منو برگردوندن و روی یه صندلی دستام بسته بود
از زبان کوک
ته و جیمین هی زنگ میزدن جواب ته رو دادم
+الو ته چته چرا انقد زنگ میزنی
÷کیو✨️نی کجا رفتی یهو
+بی ادب جرئت نکن با من اینطوری حرف بزنی ها من هیونگتم
+اون یاروعه که ات رو برد کلاه برداره باید سریع باند رو خبر کنی
÷اوکی ۳ تا ماشین سریع میفرستم فقط رنگ ماشینا چه رنگی باشه
+صورتی
÷اوکی فهمیدم الان میخای بهم فهش بدی و بگی الان وقت شوخی نیست🤣🤣
+خوبه خودت فهمیدی بای(قطع کرد)
+نزدیک ویلا به مدت ۱۵ مین تو ماشینم صبر کردم که دیدم سه تا ماشین مشکی اومدن و ته و جیمین از ماشین اومدن بیرون
×چیشده بچه ها کاملا گیجم نمیدونم این قضیه چجوریه حضم کردنش خیلی سخته
÷تنها نیستی رفیق منم همینجور
+حالا براتون توضیح میدم فعلا بیاین از شر این دوتا خلاص شیم
×(رو به بادیگارد ها)برین تو و دختره رو بیارین
بادیگارد ها همگی: چشم
÷ داداش گوگولیم انقد نگران عشقت نباش
+برو بابا دیوونه در ظمن من گوگولی نیستم یه بار دیگه بهم بگی کیوت یا گوگولی میکشمت
÷نه تو انقد بی رحم نیستی
×هست عزیزم تو اون روی سگشو ندیدی بنده هزاران بار شاهد صحنه های بدی بودم
÷ووییی ترسیدممم🤣
×مسخره
از زبان ات
توی ویلا بودم که دیدم ۸ نفر اومدن داخل خونه و یکی که انگار رئیس اون بادیگارد ها بود عموم رو کشت اومد و دستام رو باز کرد
_تو کی هستی
بادیگارد:از طرف آقای جئون جونگکوک اومدم
_خیلی خب باشه بریم
بادیگارد: از این طرف
_بیرون که رفتم کوک و ته و جیمین رو دیدم سریع پریدم بغل کوک
_مرسی که اومدی کیوتیمممممم
+(تعجب)...
×خیلی خب انقد زود دخترخاله پسرخاله نشین
÷ والا دخترخاله پسرخاله ها هم اینجوری نمیپرن بغل هم
+بچه ها همیشه تو هر لحظه ای فقط بلدین برینین
×من و ته رفتیم خونه شما هم بیاین
_یعنی دوباره میام عمارت شما
+اون عمارت فقط برا ما نیست از الان برای تو هم هست خانوم کوچولو
÷نگران نباش دوباره من همون داداشی میشم برات که هی کرم میریزه
×منم همون داداشی که همیشه هم نظره
÷جررر🤣🤣🤣🤣
+خیلی خب حرف زدن بسه بریم سوار شیم
پرش زمانی به داخل ماشین
کنار جونگکوک نشسته بودم توی صندلی عقب ماشین چون جلو یه بادیگارد و راننده بودن
_من و کوک کنار هم بودیم خیلی خستم بود سرمو گذاشتم رو شونش همون لحظه گف
+من ریاضیم ضعیفه ات
_چرا؟
+آخه هرچی حساب میکنم نمیتونم بفهمم اینهمه زیبایی رو چطوری بدست آوردی
_الان سعی کردی مخ منو بزنی؟
+اوهوم
_ببخشیدا ولی من اصلا مخ ندارم🤣
+الان این شوخی بود دیگه
_اوهوم مگه خودت نگفتی من فقط باکسی شوخی میکنم که سرش با کسی شوخی ندارم...منم اخلاقم اینطوریه
+اصکی؟
_آره🤣🤣کپی برداری از آقای کوک
پرش زمانی به داخل عمارت
/دخترم برگشتی خیلی نگرانت بودم
_خوبم ممنون بابا جونم
/وای خیلی خیالم راحت شد میتونم بغلت کنم؟
_بله که میشه(بغل کردن همو )
÷انگار خیلی دخترتون رو از ما بیشتر دوست دارین
/ای وای ته؟تو که حسود نبودی؟
+حسود هرگز نیاسود
×بشین بینیم بابا..من خودم موقعی که با ات آشپزی میکردم از حسودی میترکیدی که
+حیف که داداشمی وگرنه اون زبونتو از حلقومت میکشیدم بیرون
÷واه واه چرا خشونت به کار میبری برار
/خب بچه ها برین بخوابین
_شبتون بخیر
از زبان ات
رفتم سمت اتاقم و هرچی در رو خواستم باز کنم نمیشد فک کنم قفل بود رفتم اتاق کوک در زدم
+بیا تو
_در اتاقم قفله کلیدش دست توعه
+راستش بعد اینکه رفتی اتاقتو قفل کردم کسی واردش نشه و به وسایلت دست نزنه و متاسفانه کلید رو گمش کردم
_خب پیداش کن
+پررو شدی ها کوچولو
_خب اتاقم رو قفل کردی الان من شب رو کجا بخوابم؟؟؟؟
+تو بغل من(نیشخند)
_...
...برای ادامه شرط: ۱۵ لایک
از زبان ات
_همینطور داشتیم میرفتیم تا رسیدیم به یه ویلا که خیلی قشنگ بود ولی نه اندازه عمارت کوک، واردش که شدیم بابام بهم یه اتاق داد و یه گوشی گفت فعلا بمونم تا بعدا خودش صدام میکنه راستش یکم بهش شک کردم برای همین یواشکی در اتاقم رو باز کردم و از پله ها خیلی آروم اومدم پایین که فهمیدم داره با یکی حرف میزنه(مکالمه👇🏻)
$دختره رو آوردمش فقط نباید بفهمه من عموشم
ناشناس:....(ات صدای اون یکی رو نشنید)
$اعضای بدنش همه سالمن فقط کافیه بیای یه بار ببینیش
ناشناس:......
$اوکی فعلا بای
_همون لحظه اومدم پایین و گفتم
_چرا منو اینجا زندانی کردی هااا تویی اصلا بابام نیستی
$بابات نیستم ولی عموت که هستم
_عمویی که منو بفروشه صدسال سیاه نمیخام الانم میخام برم
_که دیدم دم در دوتا نگهبان بودن و منو برگردوندن و روی یه صندلی دستام بسته بود
از زبان کوک
ته و جیمین هی زنگ میزدن جواب ته رو دادم
+الو ته چته چرا انقد زنگ میزنی
÷کیو✨️نی کجا رفتی یهو
+بی ادب جرئت نکن با من اینطوری حرف بزنی ها من هیونگتم
+اون یاروعه که ات رو برد کلاه برداره باید سریع باند رو خبر کنی
÷اوکی ۳ تا ماشین سریع میفرستم فقط رنگ ماشینا چه رنگی باشه
+صورتی
÷اوکی فهمیدم الان میخای بهم فهش بدی و بگی الان وقت شوخی نیست🤣🤣
+خوبه خودت فهمیدی بای(قطع کرد)
+نزدیک ویلا به مدت ۱۵ مین تو ماشینم صبر کردم که دیدم سه تا ماشین مشکی اومدن و ته و جیمین از ماشین اومدن بیرون
×چیشده بچه ها کاملا گیجم نمیدونم این قضیه چجوریه حضم کردنش خیلی سخته
÷تنها نیستی رفیق منم همینجور
+حالا براتون توضیح میدم فعلا بیاین از شر این دوتا خلاص شیم
×(رو به بادیگارد ها)برین تو و دختره رو بیارین
بادیگارد ها همگی: چشم
÷ داداش گوگولیم انقد نگران عشقت نباش
+برو بابا دیوونه در ظمن من گوگولی نیستم یه بار دیگه بهم بگی کیوت یا گوگولی میکشمت
÷نه تو انقد بی رحم نیستی
×هست عزیزم تو اون روی سگشو ندیدی بنده هزاران بار شاهد صحنه های بدی بودم
÷ووییی ترسیدممم🤣
×مسخره
از زبان ات
توی ویلا بودم که دیدم ۸ نفر اومدن داخل خونه و یکی که انگار رئیس اون بادیگارد ها بود عموم رو کشت اومد و دستام رو باز کرد
_تو کی هستی
بادیگارد:از طرف آقای جئون جونگکوک اومدم
_خیلی خب باشه بریم
بادیگارد: از این طرف
_بیرون که رفتم کوک و ته و جیمین رو دیدم سریع پریدم بغل کوک
_مرسی که اومدی کیوتیمممممم
+(تعجب)...
×خیلی خب انقد زود دخترخاله پسرخاله نشین
÷ والا دخترخاله پسرخاله ها هم اینجوری نمیپرن بغل هم
+بچه ها همیشه تو هر لحظه ای فقط بلدین برینین
×من و ته رفتیم خونه شما هم بیاین
_یعنی دوباره میام عمارت شما
+اون عمارت فقط برا ما نیست از الان برای تو هم هست خانوم کوچولو
÷نگران نباش دوباره من همون داداشی میشم برات که هی کرم میریزه
×منم همون داداشی که همیشه هم نظره
÷جررر🤣🤣🤣🤣
+خیلی خب حرف زدن بسه بریم سوار شیم
پرش زمانی به داخل ماشین
کنار جونگکوک نشسته بودم توی صندلی عقب ماشین چون جلو یه بادیگارد و راننده بودن
_من و کوک کنار هم بودیم خیلی خستم بود سرمو گذاشتم رو شونش همون لحظه گف
+من ریاضیم ضعیفه ات
_چرا؟
+آخه هرچی حساب میکنم نمیتونم بفهمم اینهمه زیبایی رو چطوری بدست آوردی
_الان سعی کردی مخ منو بزنی؟
+اوهوم
_ببخشیدا ولی من اصلا مخ ندارم🤣
+الان این شوخی بود دیگه
_اوهوم مگه خودت نگفتی من فقط باکسی شوخی میکنم که سرش با کسی شوخی ندارم...منم اخلاقم اینطوریه
+اصکی؟
_آره🤣🤣کپی برداری از آقای کوک
پرش زمانی به داخل عمارت
/دخترم برگشتی خیلی نگرانت بودم
_خوبم ممنون بابا جونم
/وای خیلی خیالم راحت شد میتونم بغلت کنم؟
_بله که میشه(بغل کردن همو )
÷انگار خیلی دخترتون رو از ما بیشتر دوست دارین
/ای وای ته؟تو که حسود نبودی؟
+حسود هرگز نیاسود
×بشین بینیم بابا..من خودم موقعی که با ات آشپزی میکردم از حسودی میترکیدی که
+حیف که داداشمی وگرنه اون زبونتو از حلقومت میکشیدم بیرون
÷واه واه چرا خشونت به کار میبری برار
/خب بچه ها برین بخوابین
_شبتون بخیر
از زبان ات
رفتم سمت اتاقم و هرچی در رو خواستم باز کنم نمیشد فک کنم قفل بود رفتم اتاق کوک در زدم
+بیا تو
_در اتاقم قفله کلیدش دست توعه
+راستش بعد اینکه رفتی اتاقتو قفل کردم کسی واردش نشه و به وسایلت دست نزنه و متاسفانه کلید رو گمش کردم
_خب پیداش کن
+پررو شدی ها کوچولو
_خب اتاقم رو قفل کردی الان من شب رو کجا بخوابم؟؟؟؟
+تو بغل من(نیشخند)
_...
...برای ادامه شرط: ۱۵ لایک
- ۱۸.۳k
- ۱۷ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط