Love at first sight Part
Love at first sight | #Part1
هایون: عوضییی! سونگ هون عوضیییی! مگه من چی از اون دختره کم داشتم که رفتی با اون!؟(گریه😭)
هایون همینجور که با خودش حرف میزد و به دوست پسر سابقش فحش میاد و لعنتش میکرد. متوجه زنگ خوردن گوشیش میشه. سریع از لیوان آبی که کنارش بود یه قُلُپ آب میخوره و اشکاشو پاک میکنه.
گوشی رو بر میداره، میبینه مین جیه! جواب میده...
هایون: الو! بله مین جی؟
مین جی: خوبی رفیق؟ صدات که گرفته...
هایون: آره خوبم؛ کارتو بگو!
مین جی: امشب به مناسبت عروسی یکی از فامیلای نزدیکمون، یه پارتی بزرگ گرفتن و همه رو دعوت کردن. منم میخوام با تو و تهیونگ برم. میای دیگه باهم نه!؟
هایون: مین جی تو که وضعیت منو میدونی؛ حال و حوصله مهمونی و پارتی ندارم!
مین جی: اگه بیای قول میدم کل مراسمو پیش تو باشم. ترو خدا بیا!!(التماس گونه🥺)
ویو هایون:
دلم براش سوخت؛ نمیتونستم درخواستشو درد کنم.
هایون: خیله خُب مین جی... باهات میام. فقط بگو ساعت چند؟
مین جی: مرسی مرسی مرسیییی! خیلی دوست دارم! ساعت8شب؛ میخوای با تهیونگ بیایم دنبالت؟
هایون: باشه. پس من برم به خودم برسم. فعلا.
مین جی: بای بای.
ویو هایون:
به سمت اتاقم رفتم. در کمد لباسامو باز کردم و دیدم لباس مناسبی برای پارتی ندارم. پس سریع آماده شدم، تاکسی گرفتم و رفتم به پاساژ. با کلی گشتن، بالاخره یه لباس سفید مجلسی پیدا کردم؛ بنظرم خوب و قشنگ میومد و مناسب پارتی امشب بود.(عکسشو میذارم)
برگشتم خونه و دوش گرفتم. فقط 2ساعت تا شروع پارتی مونده بود؛ سریع آماده شدم و میکاپمو انجام دادم. بعد به مین جی زنگ زدم.
هایون: الو مین جی!
مین جی: هایون من نزدیکم؛ بیا پایین.
هایون: باشه اومدم.
ویو هایون:
تلفونو قطع کردم. از در خونه خارج شدم و کفشامو پوشیدم و از پله ها اومدم پایین.
در حیاطو باز کردم. مین جی و تهیونگ تو ماشین منتظر من بودن. در پشتی ماشینو باز کردم و سوار شدم.
هایون: سلام مین جی، سلام تهیونگ.
مین جی: سلام رفیق جونم.
تهیونگ: سلام هایون. چه خوشگل شدی!
مین جی نگاه تهدید آمیزی به تهیونگ کرد.
پرش زمانی به نیم ساعت بعد...
ویو هایون:
بعد نیم ساعت رسیدیم به محوطه پارتی. از ماشین پیاده شدیم.
هایون: مین جی حرفتو که یادت نرفته!
مین جی: کدوم حرف!؟ (مین جی جان حافظه ماهی قرمزو داره🙂🤦🏻♀)
هایون: 😐
مین جی: آهااا. آره بابا؛ تا آخر مراسم با تو ام.
هایون: پس تهیونگ چی؟
مین جی: رفیق تهیونگم اومده. میره پیش اون.
تهیونگ: خُب خانوما؛ بریم داخل.
- ادامه دارد...
+ شرط↓
لایک؟ 10تا❤️
کامنت؟ 5تا📨
بازنشر؟ اگه دوست داشتی :)
هایون: عوضییی! سونگ هون عوضیییی! مگه من چی از اون دختره کم داشتم که رفتی با اون!؟(گریه😭)
هایون همینجور که با خودش حرف میزد و به دوست پسر سابقش فحش میاد و لعنتش میکرد. متوجه زنگ خوردن گوشیش میشه. سریع از لیوان آبی که کنارش بود یه قُلُپ آب میخوره و اشکاشو پاک میکنه.
گوشی رو بر میداره، میبینه مین جیه! جواب میده...
هایون: الو! بله مین جی؟
مین جی: خوبی رفیق؟ صدات که گرفته...
هایون: آره خوبم؛ کارتو بگو!
مین جی: امشب به مناسبت عروسی یکی از فامیلای نزدیکمون، یه پارتی بزرگ گرفتن و همه رو دعوت کردن. منم میخوام با تو و تهیونگ برم. میای دیگه باهم نه!؟
هایون: مین جی تو که وضعیت منو میدونی؛ حال و حوصله مهمونی و پارتی ندارم!
مین جی: اگه بیای قول میدم کل مراسمو پیش تو باشم. ترو خدا بیا!!(التماس گونه🥺)
ویو هایون:
دلم براش سوخت؛ نمیتونستم درخواستشو درد کنم.
هایون: خیله خُب مین جی... باهات میام. فقط بگو ساعت چند؟
مین جی: مرسی مرسی مرسیییی! خیلی دوست دارم! ساعت8شب؛ میخوای با تهیونگ بیایم دنبالت؟
هایون: باشه. پس من برم به خودم برسم. فعلا.
مین جی: بای بای.
ویو هایون:
به سمت اتاقم رفتم. در کمد لباسامو باز کردم و دیدم لباس مناسبی برای پارتی ندارم. پس سریع آماده شدم، تاکسی گرفتم و رفتم به پاساژ. با کلی گشتن، بالاخره یه لباس سفید مجلسی پیدا کردم؛ بنظرم خوب و قشنگ میومد و مناسب پارتی امشب بود.(عکسشو میذارم)
برگشتم خونه و دوش گرفتم. فقط 2ساعت تا شروع پارتی مونده بود؛ سریع آماده شدم و میکاپمو انجام دادم. بعد به مین جی زنگ زدم.
هایون: الو مین جی!
مین جی: هایون من نزدیکم؛ بیا پایین.
هایون: باشه اومدم.
ویو هایون:
تلفونو قطع کردم. از در خونه خارج شدم و کفشامو پوشیدم و از پله ها اومدم پایین.
در حیاطو باز کردم. مین جی و تهیونگ تو ماشین منتظر من بودن. در پشتی ماشینو باز کردم و سوار شدم.
هایون: سلام مین جی، سلام تهیونگ.
مین جی: سلام رفیق جونم.
تهیونگ: سلام هایون. چه خوشگل شدی!
مین جی نگاه تهدید آمیزی به تهیونگ کرد.
پرش زمانی به نیم ساعت بعد...
ویو هایون:
بعد نیم ساعت رسیدیم به محوطه پارتی. از ماشین پیاده شدیم.
هایون: مین جی حرفتو که یادت نرفته!
مین جی: کدوم حرف!؟ (مین جی جان حافظه ماهی قرمزو داره🙂🤦🏻♀)
هایون: 😐
مین جی: آهااا. آره بابا؛ تا آخر مراسم با تو ام.
هایون: پس تهیونگ چی؟
مین جی: رفیق تهیونگم اومده. میره پیش اون.
تهیونگ: خُب خانوما؛ بریم داخل.
- ادامه دارد...
+ شرط↓
لایک؟ 10تا❤️
کامنت؟ 5تا📨
بازنشر؟ اگه دوست داشتی :)
- ۲۵۶
- ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط