رمان زیبا تر از الماس

رمان زیبا تر از الماس

پارت ۷۷

دیانا: الان خوبی

ارسلان :آره خوشگل خانم تو به فکر خودت باش

دیانا: من خوبم

ارسلان: درد نداری

دیانا: یکوچولو پام درد میکنه

ارسلان: نگاهم به های گچ خوردش رفتم و آخی گفتم

دیانا: لبخندی زدم که گفت

ارسلان: برای حرف نزده ات برگشتی

دیانا: از خجالت سر انداختم پایین

ارسلان: حرف تو حالا بگو فسقلی

دیانا: بدون مقدمه و معصوم گفتم دوشت دالم

ارسلان: قلبم از تپش افتاد بی اختیار دستم سمت گردنش گرفت و آروم جلو کشیدمش و لبم و رو لبش قرار دادم و ........
دیدگاه ها (۲۱)

سلاممم حالتون چطوره 💝امتحانا چطور میگذره 😂بچه ها ۱ : من ا...

زیبا تر از الماس پارت ۷۸دیانا:بعد از بوسه از خجالت آب شدم سر...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۷۶مامان: جانم دخترم خوبی مامان در...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۷۵مامان: سریع به درون بیمارستان ر...

Novel panleo ♡ #part⁵⁵ ♡『 leoreza 』با کرختی چشمام رو باز کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط