آسمانش مصنوعی

آسمانش مصنوعی
به یاد پاکت هایی که می‌فرستاد .
زمینش اما طبیعی
به یاد بذر هایی که میکاشت.
هفته ای میشود .
بذرها ، که رنگ آب ندیدند .
آنقدر نمی‌بینند ، که میدانم روزی متعفن میشوند .
زمین و آسمانش ، چه مصنوعی و چه طبیعی ، متعفن بود .
به یاد ردپایی که منظره زمستانی درونم داشت ، اما حالا ندارد .
تقدیم .....
به برفی که در کما می‌بارد .
دیدگاه ها (۰)

۱از رو به رو که می‌آیی باید از هیچ چیز دریغ نکنی .احوال پرسی...

وقتی روی ایوان نشسته بودم .اصلا فکرش رو هم نمی‌کردم که کسی ...

وقتی همهٔ خون بدنم پشت سرم جمع شده بود ، لباسم رو درآوردم .ا...

شاید ....شاید در گوشه ای از دنیا کسی ست که به جایی رسیده است...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط