من که کاری به کار کسی نداشتم!...

من که کاری به کار کسی نداشتم!...
انتهای خیابان پاییز نشسته بودم و شعرم را می نوشتم...
از راه که رسیدی...اصلا مشخص بود با قصد و غرض آمده ای !...
حالا خوب شد؟!....
عاشقت شدم...
راحت شدی...؟! .... عزیزم
دیدگاه ها (۱)

طبیعت

چه بود زندگی؟اگر تو نمی‌رسیدیو مرا از لابلای خون و جنون نجات...

شیطنت همسایه

استی: برای میان‌وعده‌ی شب چی می‌خوری؟؟🦊: فردا اجرا داریم، پس...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۸ | «یک نقشه‌ی خیلی بد» 😂 ...

پارت. 29

پارت ۲۵

معرفی نامه

رمان لونا و ویلیام قسمت ۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط