...

𝙻𝚘𝚟𝚎 𝚖𝚎 𝚊𝚐𝚊𝚒𝚗
𝙿𝚊𝚛𝚝:¹¹

صبح با صدای گوشی بیدار شدم. چشمام نصفه‌باز بود که گوشی رو برداشتم.
تهیونگ: صبح بخیر. بیدار شدی؟
ناخودآگاه لبخند زدم و سریع جواب دادم.
ا/ت: الان بیدار شدم.
چند ثانیه بعد دوباره پیام داد.
تهیونگ: خوبه. صبحونه خوردی؟
ا/ت: نه هنوز.
تهیونگ: عالیه. ده دقیقه دیگه دم در خونه‌ت باش.
ابروهام رفت بالا.
ا/ت: ده دقیقه؟ چرا انقدر سریع؟
تهیونگ: چون اگه بیشتر وقت بدم، یا دوباره خوابت می‌بره یا می‌پیچی.
بی‌اختیار خندیدم.
ا/ت: خیلی مطمئنی من این کارام؟
تهیونگ: آره. زود حاضر شو.
گوشی رو گذاشتم کنار و سریع از جام بلند شدم. یه هودی ساده پوشیدم و موهام رو جمع کردم. دقیقاً ده دقیقه بعد، زنگ در خورد.
در رو که باز کردم، تهیونگ با ماسک و کلاه جلوی در ایستاده بود و یه لیوان قهوه و یه پاکت دستش بود.
تهیونگ: صبح بخیر.
ا/ت: تو واقعاً رو ده دقیقه جدی بودی؟
تهیونگ: خیلی.
قهوه رو سمتم گرفت.
تهیونگ: این برای تو. اون یکی هم صبحونه‌ست.
ا/ت: تو از کی انقدر خوب شدی؟
تهیونگ: از وقتی تو رو دوباره پیدا کردم.
یه لحظه ساکت شدم. بعد سعی کردم عادی رفتار کنم و کنار رفتم.
ا/ت: بیا تو.
اومد داخل و پاکت رو روی میز گذاشت. داخلش ساندویچ و یه نون شیرین بود.
ا/ت: تو هر روز اینجوری سورپرایزم می‌کنی؟
تهیونگ: اگه بخوای، آره.
نشستیم پشت میز و شروع کردیم به خوردن. چند دقیقه بعد تهیونگ به دستبند توی دستم نگاه کرد.
تهیونگ: برنداشتیش.
ا/ت: نه… دوستش دارم.
لبخند زد.
تهیونگ: خوبه.
یه گاز از ساندویچم گرفتم و بهش نگاه کردم.
ا/ت: امروز تمرین نداری؟
تهیونگ: چرا، ولی دیرتر. گفتم اول تو رو ببینم.
ا/ت: تهیونگ…
تهیونگ: هوم؟
ا/ت: تو قبلاً هم اینجوری بودی؟
تهیونگ: چجوری؟
ا/ت: اینجوری که هی حواست بهم باشه.
تهیونگ چند ثانیه نگام کرد، بعد خیلی راحت گفت:
تهیونگ: بیشتر.
نفسم یه لحظه بند اومد. سعی کردم نگاه ازش بدزدم ولی نشد.
ا/ت: یعنی خیلی مراقبم بودی؟
تهیونگ: آره. تو هم همین‌طور بودی.
ا/ت: جدی؟
تهیونگ: خیلی.
قبل از اینکه چیزی بگم، گوشی تهیونگ زنگ خورد. نگاهی به صفحه انداخت و تماس رو رد کرد. بعد دوباره زنگ خورد.
ا/ت: جواب نمی‌دی؟
تهیونگ: نه، الان نه.
ا/ت: شاید مهمه.
یه نفس کشید و این بار جواب داد.
تهیونگ: آره؟ … آها، دارم میام… گفتم یکم دیرتر می‌رسم… باشه، فهمیدم.
گوشی رو قطع کرد و ماسکش رو درست کرد.
تهیونگ: باید برم.
نمی‌دونم چرا، ولی از شنیدنش دلم گرفت.
ا/ت: اوه… باشه.
انگار از قیافه‌م فهمید. نزدیک‌تر شد.
تهیونگ: اینجوری نگام نکن.
ا/ت: چه جوری؟
ادامه کامنت
دیدگاه ها (۲)

...

...

...

...

پارت۸: عمو های من مافیان

Part :18. #ریاست.عشقاسم تهیونگ سر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط