پارت

𝑀𝓎 𝒮𝒶𝒹𝒾𝓈𝓂𝒾



پارت ۱۳
" ویو سوهی"
رفتم اونجا داشتم کفشامو میپوشیدم که دیدم سه تا پسر داشتن میومدنسمت رخکن..
سعی کردم بفهمم کین که با چیزی که روی لب یکی از اونا بود که برق زد..نه نه..اون اون جونگ کوک بود!...از بخت بد منم اومد نشست کنار من!... موهامو ریختم توی صورتم تا معلوم نشم...

داشتن باهم حرف میزدن و همزمان کفشاشون رو هم میپوشیدن.. یه نکاه به کوک کردم..قلبم به درد اومد..من من باهاش چیکار کردم؟...خیلی لاغر شده بود...

به سمت پیست رفتیم و من داشتم اسکیت بازی می‌کردم که...بوممممم
خوردم به یکی و افتادم
_آ..آخخخ..هوففف
+حالتون خوبه خان...

وای نه..نه نه نه..اون منو دید!
_ببخشید من باید برم...
بلند شدم و داشتم میرفتم که سریع اومد سمتم و دستمو کشید
+خواهش میکنم...نرو..*آروم*
نگرانی و دلتنگی وی چشماش موج میزد..
_ولم کن..
+بزار..بزار حلش کنیم! بیا حرف بزنیم..
_من هیچ حرفی با تو ندارم...

دستمو از توی دستش کشیدم بیرون و داشتم میرفتم که از پشت دستای یکی دور کمرم حلقه شد..حلقه دستاشو محکم تر کرد..
+لطفا..من بدون تو نمیتونم..نرو*بغض*
قلبم درد گرفت..یه پسر چطور میتونه آنقدر عاشق باشه؟
+لطفا فقط یه کوچولو حرف بزنیم..
_هوففف..باش

رفتیم و نشستیم . هنوز هیچ کدوممون حرف نزده بودیم
+ببخشید..
_...
+من واقعا معذرت میخوام..آه..کاشکی اون روز دستم میشکست...
_این حرفو نزن..
+میتونی...یه فرصت دیگه بهم بدی؟..
دودل بودم نمیدونستم بهش بدم یا باز هم ازش دلخور باشم..
_بهش فکر میکنم..
+واقعاااا؟؟؟
_آره..

برق توی چشماش نشونه ی شادی بود...



حال ندارم بنویسم..گفتم دق نکنید
دیدگاه ها (۱۰)

بچه ها یه خبر مهمممممیه گپ هست توی شاد که آرمی ها باهم حرف م...

𝑀𝓎 𝒮𝒶𝒹𝒾𝓈𝓂𝒾پارت ۱۴انگار داشت بال در در میاورد..خیلی خوشحال بو...

د𝑀𝓎 𝒮𝒶𝒹𝒾𝓈𝓂𝒾پارت ۱۲به سمت اتاق حجوم آوردم..خودمو پرت کردم روی...

𝑀𝓎 𝒮𝒶𝒹𝒾𝓈𝓂𝒾p/2رفتم پیشش و نشستم _خب مستر جئون میخوای بگی تا ک...

p10 بیو هینابله 😑درست فکر میکردم یه مثلث عشقی.. ولی چرا اخه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط