زیر سایه جئون

زیر سایه جئون


---

پارت ۴۹ –

صدای انفجار از محوطه‌ی ویلا اومد. JK با پیراهن باز، هراسون از اتاق بیرون دوید.
ـ کی اونجا بود؟ چی شده لعنتی؟!

من پشت پنجره بودم. دست‌هام می‌لرزید ولی لب‌هام محکم به هم فشرده بود.
رایان گفته بود فقط انبار اسلحه رو بزنن. بی‌تلفات.

JK برگشت، نگاهم کرد.
ـ تو چیزی دیدی؟
ـ نـ... نه، فقط صداشو شنیدم…

به طرف اتاق کنترل رفت. دوربین‌ها... خاموش شده بودن.
این‌بار خودش شخصاً چک کرده بود.
صورتش سرد شد.
ـ دوباره؟ یکی از داخل داره کار می‌کنه...

اون شب، نگهبانی رو سه برابر کرد. به هیچ‌کس اعتماد نداشت.

اما وقتی نیمه‌شب برگشت توی اتاق،
من داشتم با رد لب هنوز روی گردنم، زیر پتو لرزش می‌کردم.
ـ جونم... ترسیدی؟
من فقط نگاش کردم و بغلم کرد.

لب‌هاش داغ بود، حرکت‌هاش عصبی.
انگار می‌خواست با هر بوسه‌ش کنترل برگرده.
زمزمه کرد:
ـ فقط اینجایی که هنوز برام امنه.

منم خودمو بیشتر تو بغلش جا دادم.
ولی ساعت سه بامداد، وقتی خوابش برد،
من آروم از تخت بلند شدم، گوشی رو برداشتم و فرستادم:
«تموم شد. لو رفت. مرحله‌ی نهایی رو شروع کن.»

نمی‌دونستم فردا صبح،
JK قراره تمام گذشته‌م رو رو کنه.


--
دیدگاه ها (۵)

✈️ چند روز بیشترپارت ۱۰ شب، وقتی نامجون لیا رو جلوی خونه پیا...

خونه‌ی سه شیطونپارت ۵ — انتقام جونگکوکجونگکوک کنترل تلویزیون...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟏اتاق برای چند ثانیه توی سکوت فرو رفت.ا...

پارت ۴۵ نور صبح از لای پرده افتاده بود روی صورت تهیونگ.آروم ...

ᴘᴀʀᴛ ۳۳ | یه روز سختچند روز بعد...آرا اون روز وقتی از مدرسه ...

ادامه ی پارت ۱۹۵

مهمونی پارت ۵۱

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁸ویو میکا_____صبح هنوز ...

چندپارتی یونگی (درخواستی)

چندپارتی تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط