part 6 وقتی مجبور به بوسیدنش میشی

part 6 وقتی مجبور به بوسیدنش میشی
part 6
تو اینجا چه غلطی میکنی
~نمیدونستم برای ورود به خونه دوست دخترم باید اجازه بگیرم
+کی گفته من دوست دختر توعم عوضی خیلی وقته که رابطه ما تموم شده
آروم آروم اومد سمتم و چسبوندم به دیوار
~فکر نمیکنم تموم شده
+تو هنوزم همین اخلاق گندتو داری، نسبت به همه احساس مالیکیت می کنی، درحالی که فکر نمیکنی شاید اون شخص ماله یکی دیگه باشه، با تعجب نگام کرد و گفت: منظورت چیه
+من دوست پسر دارم
یه نیشخنده رو مخ زد و. گفت: توهم یه هرزه کوچولویی که عاشقه اینکه زیر بقیه باشی
با این حرفش خیلی بهم بر خورد، خیلی بهم برخورد، کنترلمو از دست داده بودم دستمو اواردن بالا یکی خوابوندم در گوشش و انشگت اشارمو به عنوان تحدید اواردم بالا
+قبل حرف زدن حواستو جمع کن که کی رو به روت ایستاده حالا هم از خونم گمشو بیرون تا زنگ نزدم پلیس بیاد
~(با نیشخند) خوبه، ادامه بده، ببین کی باید کی چجوری رفتار کنه پارک هیرا
و بعد گورشو گم کرد، جیغ خفه ای کشیدم، باید قفل خونمو عوض کنم تا یکی مثل این عوضی دیگه نیاد خونم اهههههه رفتم طرف اتاقم و لباسامو عوض کردم تا اومدم با گوشیم بازی کنم که مامانم زنگ زد
+الو اوما
@الو سلام قشنگ مامان خوبی؟
+اوهم خوبم تو خوبی؟
@تو خوب باشی منم خوبم، خب بگو ببینم دانشگاه چطور بود؟
+حیح اوما عالیییی بود
@چیزی شده؟
+نههه همه چیز عالی
@خداروشکر، به احتمال زیاد ۳ ماه دیگه برگردیم کره
+هییییی جدی اوما، اخجون دلم براتون یذره شده
@اره دیگه تنهایی برات بسته
+باشه اوما قطع کنم؟
@اره عسلم قطع کن به درسات برس
گوشیو قطع کردم، از وقتی ۱۸ سالم بود با خواسته خودم جدا زندگی میکنم، ۲ سالی میشه که مامان و بابام رفتن کانادا، بعد از دوسال قرار بیان.....
دیدگاه ها (۸)

بچه ها امروز نمی تونم پارت بزارم ولی فردا 3 تا پارت میزارم🤍

part 7 وقتی مجبور به بوسیدنش میشیpart 7کمی خوشحال بودم ولی ا...

part 4 وقتی مجبور به بوسیدنش میشیpart 4(ویو هیرا) اینقدر موه...

به خاطره بعضی که خواهش کردن پارت بعدی رو میزارمpart 3 وقتی م...

رمان لیچاپارت ۴بالا :تدارکات چطوره؟فاطما :خیلی قشنگه مامان ا...

part:¹⁵ معاینت کرد...

سناریو: وقتی رفتی ایران به خانوادت سر بزنی که اونجا جنگ میشه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط