شیشه ماشینو داد پایین...!

شیشه ماشینو داد پایین...!
گفت ببین هوا رو...!
ببین چه بارونی میاد اینا بخاطر حضور توعه ها...!
دلبر میبینی قطره ها رو...!
مثل خنده های تو که گوشه لبت جا خوش میکنن نشستن رو شیشه بخار گرفته...!
خوب نگاه کن حس میکنی چقد حالم خوبه...؟
دستشو گرفتم،خندید...!
گفت هنوزم بارون که میاد ساکت میشی زبونت بند میاد...!
با تمام وجود هوای بارونیو تو ریه هام دادمو گفتم من از این همه خوشبختی که کنار تو دارم زبونم بند اومده وگرنه این قطره ها و صدای بارون بهونس...!
صورتشو سمتم اوردو گفت میشه هر وقت بارون اومد همین حرفو بزنی بهم...؟
دستشو محکم تر گرفتمو سکوت کردم...
دیدگاه ها (۲)

بعضی فیلم ها را فقط یک بار میشود دید...بعضی ترانه ها هم فقط ...

اولین باری که حس کردم دوستش دارم رو یادم نمیاد... اما اولین ...

آمدم در عمق چشمانت،تماشایت کنم !با نگاهی عاشقانه، بلکه شیدای...

گفتم عزیز قلبمی گفتی مگر دلداده ای!گفتم فدای چشم تو گفتی دگر...

محوی زیبایی او پارت ۳ ویو رزا مدرسه تموم شد و معلم گفته بود ...

اعتماد پارت|۱۸۶|

قلدر دانشگاه اکس منه!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط