پارت
پارت۱۳
# حلقه_سکوت
تهیونگ: ماچ بهت من میرم استراحت کنم
ات: ایشش
* تهیونگ رفت رو کاناپه. تلویزیون رو روشن کرد*
ویو ات
* عاح باید غذا درست کنم خب چی درست کنم اوو فهمید گیمباپ
شروع کردم به درست کردن گیمباپ بعد ۳ ساعت بالاخره تمام شود نفش راحتی کشیدم و دستمو شستمرفتم رو کاناپه نشستم آهی کشیدم *
تهیونگ : خسته شودیا
ات: با اجازه شما داشتم براتون غذا درست میکردم 😑
تهیونگ: اوو مرسی خانمی بیا ماساژ بدمت خوب بشی
ات: آخ گفتی کمرم درد میکنه بیا
* رفتم بغلش نشینم شروع کرد به ماساژ دادنم*
ات: آخ آروم
تهیونگ: باشه
ویو ات
* تهیونگ داشت کمرم رو ماساژ میداد بعد نیم ساعت گفتم بسته و نشستیم فیلم دیدم نزدیکای ساعت ۲ بود که گشنمون شود و رفتیم غذا بخوریم*
تهیونگ: اوه خانمی چه کردا
ات: بخور ببین چه زنی داری 😁
* تهیونگ تکه ای از غذا رو گذاشت تو دهنش و بعله زنش شاهکار کرده*
تهیونگ: وایی ات عالیه خیلی خوشمزست
ات: نوش جون بخور
* تهیونگ و ات شروع کردن به خوردن غذا و بعد که تمام سود تهیونگ خواست بره که یهو*
ات: وایسا باید ظرفا رو کمکم بشوری
تهیونگ: آه من باید تلفن بزنم * دروغ *
ات: از زیر کار در نرو الکی هم دروغ نگو
تهیونگ: آه باشه
ات: آفرین
* تهیونگ و ات رفتن باهام ظرفا رو بشرون ات میشوست و تهیونگ آب میکشید *
ات: هی تهیونگااا
* کمی از کف دستش زد رو پیشونی تهیونگ و خندید
تهیونگ: ای شیطون😂
ات:😆
تهیونگ: واستا دارم برات
* تهیونگ کمی آب پاشید رو صورت ات و همینجوری بازی میکردن و میخندیدن که بالاخره تمام شود:
تهیونگ: توفف بالاخره تمام شود
ات : آره
* عرق پیشونیش رو پاک کرد و بعد تهیونگ و ات هر کدوم رفتن سراغ کار خودشون:
# حلقه_سکوت
تهیونگ: ماچ بهت من میرم استراحت کنم
ات: ایشش
* تهیونگ رفت رو کاناپه. تلویزیون رو روشن کرد*
ویو ات
* عاح باید غذا درست کنم خب چی درست کنم اوو فهمید گیمباپ
شروع کردم به درست کردن گیمباپ بعد ۳ ساعت بالاخره تمام شود نفش راحتی کشیدم و دستمو شستمرفتم رو کاناپه نشستم آهی کشیدم *
تهیونگ : خسته شودیا
ات: با اجازه شما داشتم براتون غذا درست میکردم 😑
تهیونگ: اوو مرسی خانمی بیا ماساژ بدمت خوب بشی
ات: آخ گفتی کمرم درد میکنه بیا
* رفتم بغلش نشینم شروع کرد به ماساژ دادنم*
ات: آخ آروم
تهیونگ: باشه
ویو ات
* تهیونگ داشت کمرم رو ماساژ میداد بعد نیم ساعت گفتم بسته و نشستیم فیلم دیدم نزدیکای ساعت ۲ بود که گشنمون شود و رفتیم غذا بخوریم*
تهیونگ: اوه خانمی چه کردا
ات: بخور ببین چه زنی داری 😁
* تهیونگ تکه ای از غذا رو گذاشت تو دهنش و بعله زنش شاهکار کرده*
تهیونگ: وایی ات عالیه خیلی خوشمزست
ات: نوش جون بخور
* تهیونگ و ات شروع کردن به خوردن غذا و بعد که تمام سود تهیونگ خواست بره که یهو*
ات: وایسا باید ظرفا رو کمکم بشوری
تهیونگ: آه من باید تلفن بزنم * دروغ *
ات: از زیر کار در نرو الکی هم دروغ نگو
تهیونگ: آه باشه
ات: آفرین
* تهیونگ و ات رفتن باهام ظرفا رو بشرون ات میشوست و تهیونگ آب میکشید *
ات: هی تهیونگااا
* کمی از کف دستش زد رو پیشونی تهیونگ و خندید
تهیونگ: ای شیطون😂
ات:😆
تهیونگ: واستا دارم برات
* تهیونگ کمی آب پاشید رو صورت ات و همینجوری بازی میکردن و میخندیدن که بالاخره تمام شود:
تهیونگ: توفف بالاخره تمام شود
ات : آره
* عرق پیشونیش رو پاک کرد و بعد تهیونگ و ات هر کدوم رفتن سراغ کار خودشون:
- ۱۴.۵k
- ۰۴ آذر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط