Part

Part: 20
The name of the story: My bloody love(عشق خونین من)

بوسه تمام شد و پیشونیش رو روی پیشونیم گذاشت و گفت:
تو‌ تمام زندگیم، تو تنها کسی بودی که من رو عاشقه خودت کردی و ویرانم کردی...
من:
این ویرانگی رو دوست داری؟
هیونجین:
من این ویرانگی رو تا ابد می پرستم و معتادش میشم ولی این رو بدون که ویرانگر زیبایه من تویی...
من:
توهم، دزده روحه منی!
هیونجین:
دوستش داری؟
من:
می پرستمش!
بلندم کرد و من پام به زمین رسید...
رو به روش وایسادم که دلم از درد زخمم بهم پیچید...
هیونجین:
خوبی؟
من:
یه دفعه درد گرفت و الان خوبه!
هیونجین دستشو گذاشت رو شکمم و موهام رو بوسید و گفت:
باز هم ازت عذرخواهی میکنم!
دستم رو دور گردنش حلقه کردم و بینیم به بینیش کشیده شد، گفتم:
من خیلی وقته بخشیدمت، عشقم!
دستشو دوره کمرم حلقه کرد و گفت:
ممنونم ماه قشنگم...
..................
دیدگاه ها (۱)

استی های عزیزم میرم زود آخر هفته بر می‌گردم، ولی با ادامه ای...

Part: 19The name of the story: My bloody love(عشق خونین من)ب...

Part: 18The name of the story: My bloody love(عشق خونین من)و...

Part: 17The name of the story: My bloody love(عشق خونین من)و...

مافیایه عشق P:19گردنم رو رها کرد ولی باسنم رو نه...هنوز سرش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط