ازدواج اجباری

ازدواج اجباری
پارت بیست و سوم(فک کنم)

کوک:ات بارداره
جیمین:وا...واقعا؟(تظاهر به خوشحالی)
نامجون:وایییییی آخ جووونننننننن
شپلقققققق
هوبی:نامی باز زدی یه چیزو شکستی؟
نامجون:ببخشیددددد
ات:اشکالی نداره دیگه عادت کردیم🤣🤣
لیا:یعنی دارم خاله میشم؟
اسونا:نمیتونم ۱ب کنم تا به دنیا بیاد
ات:آره همتون دارید خاله میشید
ایشالا به زودی مادرم میشید(لبخند شیطانی)
جیمین:بچه ها من میرم خونه بخوابم خیلی خستم
امروز کل روز رو تمرین کردم
تهیونگ:آره آره تو برو تو خسته ای ماهم یه سر میریم بار
همه با هم
ات تو هم برو آماده شو
ات:باشه بای موچی
جیمین:بای هانی
جیمین ویو تو ماشین
وقتی شنیدم ات بارداره قلبم درد گرفت(اخیییییی من فدات بشمم)
وقتی بهم میگه موچی خیلی ذوق میکنم
الان خوشحال باشم یا ناراحت؟
کسی که عاشقشم بارداره ولی خوشحاله
جیمین:هعیییی جیمین ازدواج کرد عاشق شد باردار شد تو هنوز نتونستی بهش بگی چه احساسی نسبت بهش داری
درست میشه؟نه؟
نویسنده ویو
جیمین بعد جمله آخرش گریش در اومد
نمی‌دونست که این یکی هم درست میشه و میگذره یا نه
رفت و خونه اما تا صبح حتی نتونست چشم رو هم بزاره
تا صبح مثل ابر بهاری از چشماش بارون میومد
صبح دیگه از گریه کردن خسته شده بود
چشماش انگار کاسه خون بود
بلند شد و رفت صبحونش رو خورد

*نه ماه بعد
نویسنده ویو
کوک تو این مدت خیلی حواسش به ات بود
ات هم خودش هم مراقب بود
فهمیده بودن دوتا بچه به جنس مخالف هم دارن
جیمینم سعی کرد با این موضوع کنار بیاد
جلوی ات و کوک و همه خودشو خوشحال جلوه میداد که مجبور نشه به کسی در مورد احساسش به ات بگه
الان فقط کوک میدونست که جیمین چه احساسی داره
ولی یادش رفته بود مراقب هیونگش باشه
هیونگش داشت خیلی اذیت میشد
کوک هم ظاهرا گول ظاهر خندان جیمین رو خورده بود
ات دردش گرفته بود رفتن بیمارستان و بچه ها به دنیا اومدن
جیمینم اونجا بود
همه اونجا بودن
همه داشتن از استرس میمردن(زبونم لال)
تا اینکه عمل تموم شد
و دکتر اومد بیرون
دکتر:حال هر سه خوبه فقط مادر باید تحت مراقبت ویژه باشن آقای جئون برای دیدن بچه ها بیاید لطفا
کوک:ممنون دکتر اومدم(خوشحال)
جیمین:من میرم پیش ات
(نکته:ات بیهوشه هنوز)
*وقتی جیمین رفت تو اتاق ات و نشست رو صندلی
جیمین:..........




چطور بود؟😊
دیدگاه ها (۰)

ازدواج اجباریپارت بیست و چهارمجیمین:قشنگمبهوش نمیای؟باید یه ...

ازدواج اجباریپارت بیست و دومنویسنده ویواون ها ۳ سال با همدیگ...

ازدواج اجباریپارت بیست و یکم*۳ ماه بعدنویسنده ویوات تو ی این...

پارت ۶

پارت ۴۹ویو صبح ات: جیمین..... درد..... جیمین: عوممم چی شوده ...

سه پارتی جونگ کوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط