Do I love him, or do I hate him?
Do I love him, or do I hate him?
p:¹¹
توی بغلش هق هق میکردم
_هعی چی شده کوچولوم
هیچی نگفتم فکر کنم فهمید چی دیدم
ویو کوک
به جلوم نگاه کردم [جینا و مامانی♡]
اون مامانشو از دست داده بود
محکم تر بغلش کردم و بوسه ای رو سرش گذاشتم اروم شده بود تقریبا ساعت ² شب شده بود
_جینا اگه اروم شدی بریم چارامون
+یعنی اون اینجاست؟
_کی اینجاست
+لوسیفر اسب مورد علاقه مامانم بود اون جلو ها یه برکه بود قبلا
_اگه آرومت میکنه بریم
بلند شد و رفت جلو و پشت سرش حرکت کردم که رسیدیم به یه برکه که یه پل چوبی که دور و ورش گیاه رشد کرده بود و اون اون اسبه سفیده یکم بعدش متوجه جینا شد اول نگاهش کرد و نزدیکش شد
* ادامه دارد*
دارم مینویسم
p:¹¹
توی بغلش هق هق میکردم
_هعی چی شده کوچولوم
هیچی نگفتم فکر کنم فهمید چی دیدم
ویو کوک
به جلوم نگاه کردم [جینا و مامانی♡]
اون مامانشو از دست داده بود
محکم تر بغلش کردم و بوسه ای رو سرش گذاشتم اروم شده بود تقریبا ساعت ² شب شده بود
_جینا اگه اروم شدی بریم چارامون
+یعنی اون اینجاست؟
_کی اینجاست
+لوسیفر اسب مورد علاقه مامانم بود اون جلو ها یه برکه بود قبلا
_اگه آرومت میکنه بریم
بلند شد و رفت جلو و پشت سرش حرکت کردم که رسیدیم به یه برکه که یه پل چوبی که دور و ورش گیاه رشد کرده بود و اون اون اسبه سفیده یکم بعدش متوجه جینا شد اول نگاهش کرد و نزدیکش شد
* ادامه دارد*
دارم مینویسم
- ۷۹
- ۳۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط