𐙚🦋 پارت اول — «هم‌تیمیِ غیرممکن» 🦋𐙚

𐙚🦋 پارت اول — «هم‌تیمیِ غیرممکن» 🦋𐙚

ویو آت

صدای همهمه‌ی بچه‌ها کل کلاس رو برداشته بود. همه منتظر بودن لیست تیم‌های مسابقه اعلام بشه.

من بی‌حوصله به برگه‌ای که دستم بود نگاه می‌کردم و زیر لب گفتم:

آت:
فقط امیدوارم با یه آدم اعصاب‌خردکن هم‌تیمی نشم... 😐

سورا که کنارم نشسته بود، خندید.

سورا:
با این اخلاقی که تو داری، فکر کنم هرکی کنارت باشه اعصابش خرد میشه. 😂

با اخم نگاهش کردم.

آت:
خیلی بامزه‌ای.

چند لحظه بعد، اسم تیم‌ها روی صفحه‌ی کلاس ظاهر شد.

شروع کردم به خوندن اسم‌ها...

تا اینکه چشمم روی اسم خودم ثابت موند.

آت — جین

چند ثانیه فقط به صفحه خیره شدم.

آت:
نه...

سورا:
چی شد؟

آت:
نه، امکان نداره. 😐

سورا صفحه رو نگاه کرد و بعد با تعجب برگشت سمت من.

سورا:
اوه...

آت:
من با جین؟!

جین همان لحظه از آن طرف کلاس بلند شد.

جین:
منم دقیقاً همینو می‌خواستم بگم.

نگاهش کردم.

آت:
خیلی خوبه. پس برو درخواست تغییر بده.

جین:
اتفاقاً داشتم همین کارو می‌کردم.

آت:
عالی.

بدون اینکه منتظرش بمونم، از جام بلند شدم و مستقیم به سمت دفتر مدرسه رفتم.

سورا هم پشت سرم راه افتاد.

سورا:
آت، یکم آروم‌تر! هنوز مسابقه شروع نشده، تو داری برای تغییر تیم جنگ راه میندازی. 😂

آت:
من نمی‌تونم با اون کار کنم.

وقتی به دفتر رسیدیم، در رو زدم و وارد شدم.

آت:
ببخشید، میشه تیم منو تغییر بدین؟

مسئول دفتر نگاهی به لیست انداخت.

مسئول:
مشکلی پیش اومده؟

آت:
من با جین هم‌تیمی شدم.

همین جمله کافی بود.

چند ثانیه بعد، صدای قدم‌هایی از پشت سرم اومد.

جین هم وارد شد.

جین:
منم برای همین اومدم.

با ناباوری نگاهش کردم.

آت:
تو دیگه چرا؟

جین:
چون نمی‌خوام با تو هم‌تیمی باشم.

آت:
خیلی خب، پس تغییرش بدین دیگه!

مسئول دفتر سرش رو تکون داد.

مسئول:
متأسفم، تیم‌ها نهایی شدن. امکان تغییر نیست.

آت:
ولی...

جین:
حداقل یه تیم دیگه—

مسئول:
نه. هیچ تغییری انجام نمی‌شه.

من و جین همزمان ساکت شدیم.

مسئول:
اگر نمی‌خواین شرکت کنین، می‌تونین انصراف بدین.

به جین نگاه کردم.

جین هم نگاهم کرد.

آت:
باشه. من انصراف میدم.

جین:
منم همین‌طور.

هر دو برگشتیم سمت در.

اما درست قبل از اینکه خارج بشیم، ایستادم.

نمی‌خواستم فقط به خاطر جین از مسابقه کنار بکشم.

جین هم انگار به همین فکر افتاده بود.

چند لحظه بعد، هر دو همزمان برگشتیم.

آت:
من انصراف نمی‌دم.

جین:
منم همین‌طور.

سورا که کنار در ایستاده بود، لبخند زد.

سورا:
خب... پس تبریک می‌گم. شما دوتا رسماً هم‌تیمی شدین. 😂

با اخم به جین نگاه کردم.

آت:
فقط یه چیز رو بدون...

جین:
چی؟

آت:
من قرار نیست به خاطر تو کوتاه بیام.

جین هم با همان لحن جواب داد:

جین:
خوبه. چون منم قرار نیست به خاطر تو کوتاه بیام.

و این‌طوری...

مسابقه‌ای که قرار بود فقط یک رقابت ساده باشه، تبدیل شد به شروع سخت‌ترین همکاری زندگی من.

ادامه دارد... 🦋
دیدگاه ها (۷)

𐙚🦋 پارت اول — «همسایه‌ی جدید» 🦋𐙚آت با عجله از خونه بیرون اوم...

پارت ۳۹تهیونگ برای اولین بار کمی نرم‌تر جواب داد:ته: گفتم خ...

╔═══.·:·.💜.·:·.═══╗🌙 ویو آتبارون ریزی شروع شده بود و خیابون‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط