#خدایا...

#خدایا...

به تو سپردم آنچه را که
نه در خِردم میگنجد،
نه در توان دستانم.

از آن روز که گفتم «توکلت»،
دلم سبک شد،
انگار بارِ تمامِ فرداها،
از شانه های خسته ام،
به آغوشِ مهربانِ تو رفت.

مرا ببخش برای آن لحظه هایی که
با طرح های رنگین خودم،
از نقشه ی قشنگِ تو جا ماندم.

امروز میدانم:
بهترین نقشه،
«یا الله» گفتن است،
درست پیش از آنکه راه ی نمانَد.
بهترین اعتماد،
دست شستن از همه چیز است،
تا تو، همه چیزِ من شوی.

پس اگر راه بسته شد،
اگر تاریک شد،
اگر هیچکس نماند،
من هم چنان میگویم:
«خداوندا، به تو دل خوشم...»

که تو خود،
آغازِ هر راهی،
و پایانِ هر گم شده ای.

آمین.

#توکل
#خدایا_شکرت ❤️
دیدگاه ها (۰)

🌹اعوذبالله من الشیطان رجیم🌺☘🌼بِسْمِ ألله ألرحْمنِ ألرَحيمْأل...

وقتی می‌خندی، دنیای من دگرگون می‌شود؛ انگار در آن لحظه‌ها تم...

نمیبخشمت p.22

سایه‌های کلاغپارت چهلم | وقتی کلاغ‌ها پرواز کردندباد سرد از ...

تک پارتی از جونگ کوک اسم فیک :شرطِ مرگبارنورهای کم‌سوی کافه ...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۳۳

🌺 خداوندا؛آرامشم را در میان پیچ و خم زندگی‌ای که خود رقم زد...

نامه ی شماره ی. 22. 🎭

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط