می ترسم از آدم ها ...

می ترسم از آدم ها ...
آدم هایی که دست می گذارند روی تنهایی ات ... مجوزِ ورود می گیرند ...
و تنهاترت می کنند ...
آدم هایی که سایه می اندازند روی سرت ...
و بی تفاوت، سایه سنگین می کنند ...
آدم هایی که ساده می گیری بودنشان را ...
و سخت می کنند گذرِ لحظه هایت را ...
آدم هایی که کوهِ معرفت می شوی برایشان ...
و آنها مدام می لرزانندت
با آتشفشانِ بی معرفتی هاشان ..
آدم هایی که به هزار و یک خاطره،
دلبستۀ شان می شوی و آنها به یک اشاره،
پاک می کنند همه گذشته ها را ...
آدم هایی که سردرِ آغوشِ همیشه بازشان نوشته اند ... برای " شما " تا اطلاع ثانوی تعطیل است ...
آدم هایی که تو برایشان یک چیزِ دیگری ...
و دیگری یک چیزِ بهتر ...
آدم هایی که قرار بود برایت یک دوست خوب بمانند اما تاریخ مصرف زدند روی دوستی هاشان ...
می ترسم از آدم ها ...
آدم هایی با جیب هایی پُر از نقاب ...
که برای هر بار سادگیِ من،
یکی دیگر را دوست داشتند...
دیدگاه ها (۲)

گاهی دوری بعضی آدم ها از معاشرت سوء تفاهم می شود؛فکر میکنیم ...

رهاییرهایی یعنی دیگر برای نگه‌داشتن چیزی که رفتنی است، خودت ...

اگر طبق برنامه پیش نره، حتی بهتره: خون‌آشام‌های نسل Z بحران ...

گاهی از خودم می پرسم اگر همه‌ چیز را می‌دانستم، باز هم همین‌...

«آیا کنارم خواهی ماند؟حال که روی دیگرم را دیدی، ترکم می‌کنی؟...

***ابریشم نیمه شب***### پارت دوم: سایه‌ی کالوین کلاین**(صحنه...

نیکزاد افرسی نیا هرسین کرمانشاه معنای زندگی

خسف | یک گفتگوی کوتاه با شما

🔻ناچارهای جنگ طلب✍️مسعود براتی🔹️درست زمانی که نیازمند «ابتکا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط